تعرفون الحقّ كمعرفتكم الباطل ، و لا تبطلون الباطل كإبطالكم الحقّ ! .
در واقع نفرين امام عليه السّلام چيزى جز نتيجهء اعمال آنها نيست ، كسى كه پشت به جهاد كند و تن به تنبلى بدهد ، حاصلى جز ذلّت و محروميّت از بهرهها و مواهب زندگى ، نخواهد داشت و دليل آن را بايد در جهل آنها نسبت به حق و عدم قيام آنان در برابر باطل دانست ، از اين رو سخن امام عليه السّلام از هر نظر حساب شده است .
اين همان بدبختى است كه دامان بسيارى از مسلمين امروز را نيز گرفته است .
آنها از باطل و طرفدارانش و حتّى آداب و رسومش به خوبى آگاهند و در بسيارى از اين امور از آنها تقليد مىكنند ، در حالى كه شناخت صحيحى از حق و پيروان مكتب حق ندارند ، و از اين بدتر ، گروهى كمر به ابطال حق بستهاند ، در حالى كه مىبايست اين تلاش و كوشش را در راه ابطال باطل به خرج دهند ، نتيجهء آن ، شمول نفرين امام عليه السّلام نسبت به آنها است ، دشمنان اسلام صورت آنها را بر خاك مذلّت نهادهاند و مواهب آنها را به غارت مىبرند .
نكته
اين همه توبيخ براى چيست ؟
بار ديگر اين سؤال در ذيل اين خطبه - مانند خطبههاى مشابه آن - پيش مىآيد كه چرا فرماندهء مدير و مدبّرى همچون على بن ابى طالب عليه السّلام كه دقيقترين ريزهكارىهاى جلب و جذب مردم را در فرمانهايش - مخصوصا فرمان « مالك اشتر » - بيان كرده ، با اين جملات آتشين و شلّاقهاى سرزنش و توبيخ ، لشكرش را هدف قرار مىدهد و آنها را دلسرد مىسازد ، حتّى به آنان شديدا نفرين مىكند ؟
در پاسخ اين سؤال ، به دو نكته بايد توجّه شود ، نخست اين كه : بعضى از افراد با تشويق به حركت درمىآيند و بعضى با ملامت و سرزنش . همهء افراد در انگيزههاى