و بدون پايه رها سازد » الذّليل و اللّه من نصرتموه ! و من رمي بكم فقد رمي بأفوق ناصل « 1 » .
آرى ، چوبهء تير بدون پيكان ، ( همان نوك آهنينى كه تمام كارآيى تير به وسيلهء آن است ) ظاهرى دارد ، ولى كارآيى ندارد . لشكر كوفه نيز غالبا ظاهرى داشتند ، امّا به هنگام نبرد ، به خاطر روحيهء پايين و پستشان قدرتى از خود نشان نمىدادند .
نكتهاى كه يادآورى آن را در اينجا لازم مىدانيم - هر چند در شرح خطبهء 29 نيز به آن اشاره كرديم - اين است كه چوبهء تيرهايى كه در زمان گذشته مورد استفاده قرار مىگرفت ، از سه قسمت تشكيل يافته بود : يكى اصل چوبهء تير كه معمولا از درختان تهيه مىشد و ديگر نوك و پيكانى كه بالاى آن نصب مىكردند و معمولا از آهن تيز بود و قسمت سوم ، ته چوبهء تير بود كه داراى شكافى بود كه روى « وتر » ( زه كمان ) تكيه مىكرد و هنگامى كه زه را مىكشيدند و رها مىكردند ، چوبهء تير را با قدرت و به طور مستقيم ، به جلو مىراند .
با توجّه به اين كه « افوق » به معناى چوبهء تيرى است كه ته آن شكسته باشد و « ناصل » به معناى تيرى است كه عارى از پيكان باشد ، معناى جملهء بالا اين مىشود كه : « شما همانند تيرى هستيد كه هر دو قسمت حسّاس آن ، از كار افتاده باشد كه اوّلا ، نشانهگيرى با آن غير ممكن است و ثانيا ، اگر به بدن دشمن برسد اثرى نخواهد داشت و حدّاكثر همانند شلّاقى است كه بر بدن نواخته شود ! » سپس به يكى ديگر از ويژگىهاى آن جمعيّت سست و ناتوان اشاره كرده مىفرمايد : « به خدا سوگند ! جمعيّت شما در ميدان گاههاى شهر ( و مجالس بزم ) زياد است ، ولى در سايهء پرچمهاى ميدان نبرد ( و عرصهء رزم ) كم است ! » إنّكم و اللّه
هامش
( 1 ) در اينجا « رمى » به صورت فعل مجهول آمده ، در حالى كه در خطبهء 29 كه همين تعبير در آن تكرار شده به صورت فعل معلوم آمده است ، ولى چون هر دو يك معنا را مىرساند ، هر كدام در ترجمه به كار رود مانعى ندارد .