البكار « 1 » العمدة ، « 2 » و الثّياب المتداعية ! « 3 » كلّما حيصت « 4 » من جانب تهتّكت من آخر .
تشبيهات بالا ، از تشبيهاتى است بسيار ظريف و دقيق و پرمعنا ، كه امام عليه السّلام دربارهء اهل كوفه و گروهى از مردم عراق ، بيان فرموده ، تاريخ نشان مىدهد كه بعد از جنگ « صفّين » و مشكلاتى كه بر اثر نادانى و نافرمانى گروهى از سربازان امام عليه السّلام به بار آمد ، حالت سستى و ضعف و زبونى و بىتفاوتى در برابر سرنوشت اجتماعى ، به آنها دست داد .
آنها افرادى عافيتطلب و كوته فكر بودند ، يا قدرت بر تحليل مسايل اجتماعى نداشتند و يا اگر داشتند براى اينكه خود را به زحمت نيندازند ، بىتفاوت از كنار آن مىگذشتند . حملات غافلگيرانه و غارتگرانهء لشكريان شام ، كه پى در پى به مرزهاى عراق مىشد و گاه تا عمق زيادى نفوذ مىكرد آنها را بيدار نكرد و از فاجعهء بزرگى كه در پيش داشتند ، آگاهشان نساخت و اگر گروهى آگاه شدند ، با بىتفاوتى از كنار آن گذشتند .
امام عليه السّلام در تشبيه اوّل ، آنها را به شترانى تشبيه مىكند كه تازه آمادهء باربرى شدهاند و احيانا پشت و كوهانشان مجروح شده است . روشن است كه همهء شتران در آغاز كار چنيناند و بايد اين دوران را تحمّل كنند ، تا پشتشان محكم و دست و پايشان ، ورزيده شود .
هامش
( 1 ) « به كار » جمع « بكر » ( بر وزن مكر ) از مادّهء « بكور » در اصل به معناى خارج شدن در صبحگاهان است .
سپس اين واژه به شتر جوان و تازه كار اطلاق شده است ، توجّه داشته باشيد كه « بكر » ( بر وزن فكر ) در مورد انسانها به كار مىرود و جمع آن « ابكار » است و « بكر » ( بر وزن مكر ) در مورد شتر ماده به كار مىرود و جمع آن « به كار » است .
( 2 ) « عمده » از مادّهء « عمد » ( بر وزن حمد ) به معناى برپاداشتن چيزى به وسيلهء ستون است . اين واژه به هنگامى كه كوهان شتر ورم مىكند و بلند مىشود ، بر او اطلاق مىگردد .
( 3 ) « متداعيه » از مادّهء « دعوت » است . اين واژه به امور يا اشخاصى گفته مىشود كه يكديگر را دعوت به چيزى مىكنند و از آنجا كه پارچهء كهنه هر گوشهاى كه از آن پاره مىشود ، گويى گوشه ديگر را به مثل خود دعوت مىكند به آن « متداعيه » گفته مىشود .
( 4 ) « حيصت » از مادّهء « حوص » بر وزن ( حوض ) به معناى دوختن است .