تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
هنگامى كه او خاموش شد من مىخواستم سخنان زيبايى كه در نظر داشتم در برابر ابوبكر بيان كنم ، ولى ابوبكر ما را از اين كار نهى كرد ، او شروع به سخن كرد ، او از من بردبارتر و باوقارتر بود و آنچه را من مىخواستم از سخنان زيبا بيان كنم او بالبداهه بهتر از آن را بيان كرد و به انصار گفت : « تمام فضائلى را كه برشمرديد دارا هستيد ولى خلافت بايد در قريش باشد كه از نظر نسب و جايگاه از تمام عرب برتر است . » سپس افزود : « من يكى از اين دو مرد را - اشاره به من و ابوعبيده - براى اين كار مىپسندم با او بيعت كنيد . » بعضى از انصار پيشنهاد كردند كه : « اميرى از ما و اميرى از شما باشد اى قريش ! » در اينجا داد و فرياد بلند شد ، تا آنجا كه من از اختلاف ترسيدم و به ابوبكر گفتم : « دستت را بگشا تا با تو بيعت كنم . » او دستش را گشود و من با او بيعت كردم ، سپس مهاجران و بعد انصار با او بيعت كردند . » سپس عمر افزود : « به خدا سوگند ! ما در آن هنگام كارى بهتر از اين نيافتيم كه با ابوبكر بيعت كنيم ، زيرا از اين بيم داشتيم كه اگر به همين صورت از مردم ( انصار ) جدا شويم و بيعتى صورت نگيرد ، آنها با يكى از نفراتشان بيعت كنند و بعد ما گرفتار اين مشكل شويم كه ، يا با كسى بيعت كنيم كه به او راضى نيستيم و يا با آنها به مخالفت و ستيز برخيزيم ، كه مايهء فساد است ، بنابراين ( تكرار مىكنم ) هر كس بدون مشورت با مسلمانان ، با كسى بيعت كند ، كسى از بيعت شونده و بيعت كننده ، پيروى نكند مبادا آن دو به قتل برسند ! » « 1 » ( مفهوم اين سخن اين است كه عمر به طور ضمنى اجازهء قتل آنها را صادر كرده است ) .

چند نكتهء جالب در داستان سقيفه

1 - از آنچه در بالا آمد ، به خوبى روشن مىشود كه گردهمايى سقيفه ، هرگز يك شوراى منتخب مردم نبود ، آنگونه كه بعضى وانمود مىكنند ، بلكه چند نفر از انصار
هامش
( 1 ) صحيح بخارى ، جزء 8 ، صفحهء 208 ( كتاب المحاربين من اهل الكفر و الرّدّه ، باب رجم الحبلى من الزنا اذا أحصنت ) .