در ابتدا براى اين كه كار را به نفع خود تمام كنند ، حضور يافتند ، سپس چند نفر از مهاجرين كه رقيب آنها در امر خلافت بودند ، حاضر شدند و با مهارت خاصّى پايهء خلافت ابوبكر را نهادند .
2 - اگر بنا بود يك شوراى منتخب مردم و يا شبه منتخب ، بر كار خلافت نظارت كنند ، حدّاقل مىبايست از همهء قبايل انصار ، در مدينه و از همهء مهاجران ، نمايندهاى در آنجا حضور يابد ، در حالى كه هرگز چنين نبود ، « بنى هاشم » كه نزديكترين و آشناترين افراد به مكتب پيامبر بودند ، مطلقا در آنجا حضور نداشتند ، بنابراين ، هيچ گونه مشروعيّتى براى گردهمايى سقيفه نمىتوان قائل شد : نه مشروعيت دينى و نه مشروعيت نظامهاى معمول سياسى دنيا .
3 - از ماجراى « سقيفه » به خوبى استفاده مىشود كه معيار ، انتخاب اصلح نبود بلكه گويى مىخواهند ميراثى را تقسيم كنند ، هر كدام مدّعى بودند سهم ما در اين ميراث بيشتر است . به يقين كسانى كه با چنين نگرشى به مسألهء خلافت مىنگرند هرگز نمىتوانند آنچه را به حال مسلمانان اصلح است ، برگزينند .
4 - در « سقيفه » مطلقا سخنى از وصاياى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در امر خلافت به ميان نيامد با اينكه همه مىدانستند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله طبق روايت معروف ، فرموده بود : «
إنّي تارك فيكم الثّقلين : كتاب اللّه و عترتي ، ما إن تمسّكتم بهما لن تضلّوا بعدي أبدا
، من دو چيز گرانمايه را در ميان شما به يادگار مىگذارم كه اگر به آنها چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد : كتاب خدا و خاندانم را » آيا اين حديث شريف كه در اكثر منابع اهل سنّت و شيعه نقل شده و جزء روايات
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٢٠