بردارند . در اين بخش - كه آخرين بخش اين خطبه است - به آنها هشدار مىدهد كه اگر گوش به حرف حساب ندهند ، با زبان شمشير ، با آنها سخن خواهد گفت ، همان شمشيرى كه پاسخ زورگويان و هوا پرستان خود محور است .
مىفرمايد : اگر آنها از پذيرفتن حق سرباز زنند ، لبهء تيز شمشير را به آنها مىبخشم ، ( فإن أبوا أعطيتهم حدّ السّيف ) .
همان شمشيرى كه بهترين درمان باطل ( در برابر زورگويان منطق نشناس ) و يار و ياور حق ( در برابر ستمگران خودكامه ) است ، و كفى به شافيا من الباطل و ناصرا للحقّ ! اين كه مىگويند پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در يك دست خود قرآن را گرفته و در دست ديگر شمشير را ، بيان يك واقعيّت مسلّم در حكومتهاى الهى است . آنها بايد قبل از هر چيز ، به مسائل منطقى روى آرند و براى اصلاح فرهنگ جوامع فاسد بكوشند و تا آنجا كه در توان دارند ، با اندرز و نصيحت و دلايل روشن عقلانى ، خطا كاران را از اشتباه بيرون آورند ، ولى بديهى است كه هميشه ، گروهى وجود دارند كه پردههاى خودخواهى و هوا پرستى ، عقل و وجدان آنها را پوشانده و چيزى جز زبان شمشير را درك نمىكنند .
رهبران حكومتهاى الهى ، در برابر اين گونه افراد ، متوسّل به زور مىشوند و تكيه بر قدرت مىكنند و قاطعانه ، آنها را درهم مىكوبند و اين ، آخرين دارو براى درمان بيمارى فكرى و اخلاقى اين گونه افراد است ، إنّ آخر الدّواء الكىّ ، آخرين دواى زخمهاى غير قابل علاج ، داغ كردن و سوزاندن است . « 1 » در واقع ، جملهء « شافيا من الباطل » و جملهء « ناصرا للحقّ » لازم و ملزوم هماند ، چرا كه درمان باطل ، سبب يارى حق و يارى حق ، سبب فرو نشستن باطل است .
هامش
( 1 ) اين جمله ، يك ضرب المثل معروف عرب است ، ولى در روايات اسلامى ، از جمله خطبهء 168 نهج البلاغه ، نيز به آن اشاره شده است .