حضرت ، در ادامهء اين سخن مىافزايد : « عجيب است كه آنها به من اعلان جنگ دادهاند و از من خواستهاند كه در برابر نيزههاى آنان حاضر شوم و در برابر شمشيرهايشان شكيبا باشم ! » ( با آن كه آنها به خوبى از موقعيت من در جنگهاى اسلامى آگاهاند و ضرب شست مرا ديدهاند كه چگونه در برابر نيرومندترين مردان جنگى دشمنان اسلام ، ايستادگى كردهام ) ، ( و من العجب بعثهم إلىّ أن أبرز للطّعان « 1 » و أن أصبر للجلاد ! ) « 2 » اين تعبير ، به خوبى نشان مىدهد كه گروه پيمان شكنان جنگ جمل ، آغازگران آتش افروزى جنگ بودهاند ، چرا كه به امام عليه السّلام اعلان جنگ كردهاند و بىشرمانه ، حضرتش را تهديد به نيزه و شمشير كردهاند .
ابن ابى الحديد ، از مورّخ معروف ، ابو مخنف نقل مىكند كه هنگامى كه فرستادگان على عليه السّلام از نزد طلحه و زبير و عايشه بازگشتند ، حامل پيام اعلان جنگ بودند . « 3 » به هر حال اين تهديد نشان مىدهد كه تا چه حد آتش افروزان جنگ جمل ، از واقعيتها ، بيگانه بودند و رسيدن به مقام ، آن چنان چشم و گوش آنها را بسته بود ، كه واقعيت روشنى مانند شجاعت و جنگجويى على عليه السّلام را - كه بارها ، در غزوات اسلامى ، با چشم خود مشاهده كرده بودند - به فراموشى سپردند .
حضرت ، در ادامهء اين سخن ، همان مطلب را با ذكر دليل روشنى تعقيب مىكند ، مىفرمايد : « مادران در سوگشان ، به عزا بنشينند ! من ، كسى نبودم كه به نبرد تهديد شوم يا از شمشير و نيزه مرا بترسانند ! چرا كه من ، به پروردگار خويش ، ايمان و يقين دارم و در دين و آئين خود ، كمترين شك و ترديدى ندارم ، ( هبلتهم الهبول ! لقد كنت و ما أهدّد بالحرب و لا أرهب بالضّرب ! و إنّى لعلى يقين من ربّى و
هامش
( 1 ) طعان به معناى « ضربه زدن به چيزى » است به طورى كه در آن وارد شود و معمولا در مورد ضربه زدن با نيزه به كار مىرود و گاه به نيش زبان هم « طعن » گفته مىشود ، و در اين جا كنايه از جنگ كردن است .
( 2 ) « جلاد » از مادهء « جلد » به معناى « ضربه زدن بر بدن با تازيانه يا عصا يا شمشير » است و در اينجا باز كنايه از جنگ كردن است .
( 3 ) شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، جلد 1 ، صفحهء 306 .