منظور از « مادرى كه شير خود را قطع كرده » همان سنّتهاى جاهلى و بدعتها و تعصّبهايى است كه قبل از اسلام وجود داشته كه براى رسيدن به حكومت و يا حمايت از گروه خاصّى ، به هر وسيلهء غير اخلاقى متوسّل مىشدند . امير مؤمنان على عليه السّلام در اين جمله مىگويد : « كه آن دوران گذشت و شير آن مادر قطع شد و ديگر جاى توسّل به بهانههاى واهى و دروغين براى رسيدن به خواستههاى نامشروع نيست . « 1 » اين تفسير ، مناسب جملهء دوم است كه مىگويد : « آنها مىخواهند بدعت مردهاى را زنده كنند . » و نه جملهء نخست و هر دو جمله را به يك معنا دانستن ، خلاف ظاهر لفظ است .
بعضى نيز گفتهاند كه : منظور اين است كه با ادعاى خون خواهى عثمان ، در حقيقت ، مىخواهند خاطرهء حكومت او را زنده كنند ، با اين كه اين مدّعيان خونخواهى ، خود ، از كسانى بودند كه ضد عثمان قيام كردند و سبب قتل او شدند .
به اين ترتيب ، مىخواهند از مادرى كه شيرش را بريده ، بار ديگر شير بنوشند . البته ، جمع ميان همهء اين معانى نيز ممكن است ، هر چند معناى نخست مناسبتر به نظر مىرسد .
حضرت ، در ادامهء اين سخن ، اشاره به نتيجهء كار اين گروه و تركيب جمعيّت آنها كرده و با تعبير جالبى ، چنين مىفرمايد :
« اى نوميدى ! به سراغ اين دعوت كننده بيا ! راستى چه كسى دعوت مىكند و مردم ( ناآگاه ) چه دعوتى را اجابت مىكنند ؟ ! ( يا خيبة الدّاعى ! من دعا ! و إلام أجيب ؟ ) « 2 » اين تعبير ، در واقع ، پيش بينى نتيجهء ، جنگ جمل از سوى امام عليه السّلام است .
هامش
( 1 ) منهاج البراعة ، جلد 3 ، صفحهء 310 .
( 2 ) « خيبة » به معناى « نوميدى » است . و منظور از « داعى » در اين جا طلحه يا زبير است كه مردم را دعوت به شورش ضد امام عليه السّلام كردند . تعبير « من دعا » اشارهاى به تحقير آنها است و جملهء « إلام أجيب » اشاره به تحقير گروهى است كه چشم و گوش بسته ، به دنبال آنها افتادند .