سپس مىگويد : پرسيدم : « ما حقّهم عليه » . « حق مردم بر امام چيست ؟ » فرمود : « يقسّم بينهم بالسّويّة و يعدل فى الرّعيّة » ، « همه چيز را در ميان آنها مساوى تقسيم كند ( و تبعيض در ميان مردم قائل نشود ) و عدالت را در ميان آنها رعايت كند .
بعيد نيست كه جملهء نخست اشاره به مسائل اقتصادى باشد و دومى به مسائل اجتماعى و سياسى نظر داشته باشد .
در پايان آن حديث حضرت فرمود : « فاذا كان ذلك فى النّاس فلا يبالى من أخذ هاهنا و هاهنا » ، « هر گاه اين امر در ميان مردم حاكم باشد تفاوتى نمىكند كه حقوقشان را از اينجا بگيرند يا از آنجا » . « 1 » اشاره به اين كه به هر حال مردم به حق خود مىرسند ، خواه مصداق آن اينجا باشد يا جاى ديگر .
مرحوم محقّق مجلسى در مرآة العقول ، در تفسير اين جمله نقل مىكند كه گفته شده : « منظور اين است كه وقتى ، حقّى از دو طرف انجام گيرد ، هر كس هر كجا برود و هر كار كند ، مشكلى براى او ايجاد نمىشود و يا هر كس هر مذهبى داشته باشد فرقى نمىكند . « 2 » زندگى امير مؤمنان و تاريخ پر افتخار او سرمشق بسيار مهم و پر ارزشى براى مسألهء حكومت اسلامى است . او در امر عدالت بحدّى سختگير بود كه تمام وجود خويش و موقعيت خود را فداى آن كرد .
ابن ابى الحديد ، در ذيل خطبهء مورد بحث از يكى از مورّخان به نام فضيل بن جعد ، نقل مىكند كه مهمترين عامل جدايى گروهى از عرب از امير مؤمنان على عليه السّلام مسائل مالى بود ، چرا كه آن حضرت ، شرفا و شخصيتهاى معروف را بر ديگران برترى نمىداد و نژاد عرب را بر غير عرب مقدّم نمىشمرد و با رؤساء و امراى قبايل سازشهاى پنهانى - آن گونه كه معمول پادشاهان است - نداشت و هيچ كس را
هامش
( 1 ) اصول كافى ، جلد 1 ، صفحهء 405 .
( 2 ) مرآة العقول ، جلد 4 ، صفحهء 335 .