به سوى شخص خود فرا نمىخواند ، در حالى كه معاويه دقيقا بر خلاف او بود . به همين دليل دنيا پرستان على عليه السّلام را رها كرده و به معاويه پيوستند .
او سپس اضافه مىكند كه على عليه السّلام از يارى نكردن اصحابش و فرار بعضى به سوى معاويه ، با مالك اشتر سخن گفت و گله كرد .
مالك عرض كرد : « اى امير مؤمنان ! آن روز كه ما با اهل بصره به كمك مردم بصره و اهل كوفه پيكار كرديم ، مردم متحد بودند ، ولى امروز اختلاف پيدا كرده و ارادهء آنها ضعيف و نفرات آنها كم شده است و تو نيز مىخواهى با عدالت با آنها رفتار كنى و حق را به حقدار برسانى و اگر افراد عادى در برابر سرشناسان مظلوم واقع شدند ، حقّ آنها را از ظالمان بگيرى و افراد صاحب نفوذ و شرفا در نظر تو با افراد عادى تفاوتى ندارند . فرياد گروهى از اصحابت از اجراى حق در بارهء آنها بلند شده و از عدالت تو اندوهگين گشتهاند . از طرفى مشاهده مىكنند كه معاويه به ثروتمندان و صاحبان نفوذ چه خدمتى مىكند ! دلهاى آنها متوجه دنيا شده و كمتر كسى پيدا مىشود كه اهل دنيا نباشد . اكثر آنها از حق كناره مىگيرند و خريدار باطل هستند و دنيا را بر آخرت ترجيح مىدهند ، اگر اموال را در اختيار دنيا پرستان با نفوذ قرار دهى گردنها به سوى تو كشيده مىشود و خير خواه تو مىشوند و به تو عشق مىورزند . . . » على عليه السّلام ( در پاسخ اشتر ) فرمود : « امّا اين كه گفتى كه ما با عدالت رفتار مىكنيم ، اين چيزى جز پيروى فرمان خدا نيست كه مىفرمايد :
« مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ »
، هر كس عمل صالحى را انجام دهد ، سودش براى خود او است و هر كس بدى كند ، به خويشتن بدى كرده است ، پروردگارت هرگز به بندگان ستم نمىكند . « 1 » و من از اين كه در آنچه گفتى ( اجراى حق و عدالت ) كوتاهى كرده باشم ، بيشتر مىترسم ( از آنچه مرا به سوى آن دعوت مىكنى ) .
هامش
( 1 ) سورهء فصلت ، آيهء 46 .