است و در يك مرحلهء بالاتر ، همانند شكستن استخوانها و در مرحلهء پايينتر بسان دريدن پوست تن است .
بعضى از مفسّران نهج البلاغه معتقدند كه اين تعبيرات اشاره به حوادثى است كه بعد از شهادت آن حضرت و سلطهء لشكريان خونخوار معاويه بر عراق واقع شد كه بر صغير و كبير ، صحيح و مريض ، فقير و غنى و مردان و زنان رحم نكردند ، همان گونه كه تاريخ بروشنى در اين باره گواهى مىدهد همهء اينها بر اثر اين بود كه در برابر اين گونه دشمنان ضعف و سستى به خرج دادند و به فرمان نجات بخش امام و پيشوايشان گوش نكردند . « 1 » ولى ظاهرا ، اين مسأله اختصاص به آن زمان نداشت ، هر چند در آن موقع شديدتر و وحشتناكتر بود .
جملهء « ما ضمّت عليه جوانح صدره » با توجه به اين كه « جوانح » جمع جانحه ، به معناى « استخوان دنده » است ، از نظر تحت اللفظى ، چنين معنا مىدهد :
« آنچه درون دندههاى سينه قرار داده شده است » و اين كنايهء روشنى براى قلب است و هدف امام عليه السّلام در جملهء « ما ضمّت عليه جوانح صدره » بيان ضعف روحيهء لشكر كوفه و ناتوانى آنها است .
سپس امام در ادامهء اين سخن به سراغ اين نكتهء مهم و اساسى مىرود كه او تصميم خودش را براى آينده ، بدون هيچ گونه ترديد و هراس گرفته است ، مىفرمايد :
« تو اگر مىخواهى آن چنان باش ( كه گفتم ، ضعيف و ناتوان و تسليم در برابر دشمن خونخوار ) ولى من ، به خدا سوگند ! پيش از آن كه تسليم شوم ، چنان ضربهاى با شمشير آبدار مشرفى بر دشمن وارد مىكنم كه ريزههاى استخوان سرش به هر سو پراكنده شود و بازوها و پاهايش جدا گردد ، پس از آن خداوند آنچه را بخواهد انجام مىدهد ( و من تسليم رضاى او هستم ) ، « أنت فكن ذاك إن شئت فأمّا أنا - فو اللّه !
هامش
( 1 ) مفتاح السّعادة ، جلد 6 ، صفحهء 82 .