دون أن أعطي ذلك ضرب بالمشرفيّة تطير منه فراش « 1 » الهام ، و تطيح « 2 » السّواعد و الأقدام ، و يفعل اللّه بعد ذلك ما يشاء . » در اين كه مخاطب « أنت » ، كيست ؟ دو احتمال داده شده است : نخست اين كه منظور يك انسان كلّى و به تعبير ديگر ، فرد فرد لشكر ضعيف و ناتوان كوفه است .
ديگر اين كه منظور ، اشعث بن قيس منافق است كه در اينجا به امير مؤمنان على عليه السّلام پيشنهاد تسليم شدن در برابر دشمن را داد ، همانند تسليم شدن عثمان در برابر مجاهدان مصر .
حضرت روى به او كرد و فرمود : تو در مقابل دشمن تسليم شو ، ولى من هرگز چنين نخواهم كرد و چنان تكيه بر قدرت و قوّت خويش مىكنم كه دشمن در حيرت فرو رود .
در واقع على عليه السّلام بعد از آن كه از وضع آنها مأيوس مىشود ، حساب خود را از آنان جدا مىكند ، مىفرمايد كه اگر شما تصميم بر تسليم در برابر دشمن خونخوار گرفتهايد ، من هرگز با شما همراه نخواهم بود و يك تنه با آنان مىجنگم تا قضاى الهى فرا رسد .
شما وظيفهاى داريد و من وظيفهاى و خداوند هم مشيّتى دارد كه حساب هر يك از ديگرى جدا است .
اگر شما به وظيفهء خود عمل نكنيد و تن به ذلّت و تسليم و مرگ ناشرافتمندانه بدهيد و كشور اسلام را به ويرانى بكشيد و ظالمان خونآشام را بر جان و مال و ناموس مسلمانان مسلّط سازيد و نه تنها نسل امروز كه نسل آينده را نيز به تباهى بكشانيد ، من يك تنه به پا مىخيزم و وظيفهء خودم را در اين ميان انجام مىدهم و شهادت و مرگ پر افتخار را بر هر چيز مقدّم مىشمارم و تمام قدرت خود را به كار
هامش
( 1 ) « فراش » جمع « فراشه » به معناى « استخوانهاى نازك ، يا خصوص استخوانهاى پيشانى ( و سر ) است و « هام » جمع « هامه » به معناى سر است و گاهى به ريش و بزرگ قبيله نيز اطلاق مىشود .
( 2 ) « تطيح » ، از مادّهء « ط و ح » به معناى « هلاك شدن و نابود گشتن يا مشرف بر هلاك شدن » است ، و از آنجا كه جدا شدن دست و پا ، مايهء نابودى آنها مىشود ، در جملهء بالا ، بر اين معنا اطلاق شده است .