بخش سوم
و اللّه ! انّ امرء يمكّن عدوّه من نفسه يعرق لحمه و يهشم عظمه و يفري جلده لعظيم عجزه ، ضعيف ما ضمّت عليه جوانح صدره . أنت فكن ذاك إن شئت ، فأمّا أنا ، فو اللّه ! دون أن أعطي ذلك ضرب بالمشرفيّة تطير منه فراش الهام ، و تطيح السّواعد و الأقدام ، و يفعل اللّه بعد ذلك ما يشاء .
ترجمه
به خدا سوگند ! كسى كه دشمن را بر خويش مسلّط كند تا گوشتش را بخورد ، استخوانش را بشكند و پوستش را بشكافد ، عجز و ناتوانيش ، بسيار بزرگ و آنچه در درون سينه دارد ( يعنى قلب و اراده و تصميمش ) بسيار ضعيف و كوچك است .
تو اگر مىخواهى ، آن چنان باش كه گفتم ، ( ضعيف و ناتوان و تسليم در برابر دشمن خونخوار ) ولى من ، به خدا سوگند ! پيش از آن كه تسليم شوم ، با شمشير آبدار « مشرفى » ( شمشير برندهء مخصوصى كه از منطقهاى به نام « مشرف » از يمن يا شام مىآورند ) چنان ضربتى بر دشمن وارد مىكنم كه ريزههاى استخوان سرش ، به هر سو ، پراكنده شود و بازو و پاهايش جدا گردد . پس از آن ، خداوند ، آنچه را بخواهد انجام مىدهد ( و من تسليم رضاى او هستم ) .
شرح و تفسير
من يك تنه در برابر دشمن ايستادهام !
در اين فراز ، امام در بارهء كسانى كه بر اثر سستى و ضعف و زبونى دشمن را بر