مىگيرم و لحظهاى تن به ضعف و ذلّت نمىسپارم .
گويا امام در اينجا مىخواهد آن گروه اندك شجاع را كه در لابهلاى لشكر ضعيف بودند ، دلگرمى دهد و افراد مردّد را از شك و ترديد در آورد و به خود ملحق سازد ، و همان گونه كه تاريخ گواهى مىدهد اين بيان امام مؤثّر افتاد و خون تازهاى در عروق لشكر به جريان در آمد و آمادهء پيكار با دشمن شدند .
نكته آخرين تصميم يك رهبر شجاع !
در زندگى اجتماعى و سياسى ، گاه لحظات حسّاسى پيش مىآيد كه رهبران بزرگ را در تنگنا قرار مىدهد و آن زمانى است كه در ميان پيروان اختلاف و پراكندگى و ضعف و ترديد در تصميم گيرى آشكار گردد و وجود اين اختلاف و پراكندگى مايهء دلگرمى و جسارت دشمن شود .
اينجا است كه رهبران شجاع و مصمّم ، تصميم نهايى خود را اعلام مىكنند و مىگويند كه ما به تنهايى ايستادهايم ، چه يار و ياورى باشد و چه نباشد ، مىجنگيم و تسليم نمىشويم هر چند شهيد شويم .
ما با آغوش باز از شهادت استقبال مىكنيم و تن به ذلّت و شكست نمىدهيم .
اين همان راهى است كه امام عليه السّلام در خطبهء بالا برگزيده است . شبيه آن را در سخنان فرزندش ، سالار شهيدان كربلا نيز مشاهده كرديم .
پيروان اين مكتب در شب عاشورا نيز با پيشوايان هم صدا شدند و در آن جلسهء تاريخى معروف ، هنگامى كه امام عليه السّلام بيعت خود را از آنها برداشت و به آنان اجازهء بازگشت داد و نامحرمان ضعيف و ناتوان راه خود را پيش گرفتند و فرار كردند و امام عليه السّلام را در برابر حوادث خطرناكى كه در پيش بود ، تنها گذاشتند و رفتند و گروه اندكى از ياران امام عليه السّلام ، ماندند ، هر يك بنوبهء خود برخاستند و همين منطق را با عبارات مختلف كه امروز به صورت يك حماسهء جاويدان ، در تاريخچهء كربلا باقى مانده ، بيان داشتند تا آنجا كه بعضى گفتند كه ما ايستادهايم ، هر چند شهيد شويم ،