خود مسلّط مىكنند سخنان كوبندهء بيشترى دارد و مىفرمايد : « به خدا سوگند ! كسى كه دشمن را بر خويش مسلّط كند تا گوشتش را بخورد و استخوانش را بشكند و پوستش را بشكافد ، عجز و ناتوانيش بسيار بزرگ و آنچه در درون سينه دارد ( يعنى قلب و اراده و تصميمش ) بسيار ضعيف و كوچك است .
« و اللّه ! انّ امرء يمكّن عدوّه من نفسه يعرق « 1 » لحمه و يهشم « 2 » عظمه و يفري « 3 » جلده لعظيم عجزه ، ضعيف ما ضمّت عليه جوانح « 4 » صدره » .
اين تعبير ، به خوبى نشان مىدهد كه لشكر كوفه ، آن قدر از خودشان ضعف نشان داده بودند كه دشمن ، نسبت به آنها كاملا جرى و جسور شده بود و كارى بر سرشان مىآورد كه هم رديف شكافتن پوست و جدا كردن گوشت و شكستن استخوانشان بود ، و اين گوياترين تعبيرى است كه در بارهء سلطهء يك دشمن خونخوار و بىرحم بر انسانهاى ضعيف و ناتوان تصور مىشود و نهايت فصاحت و بلاغت در آن رعايت شده است و در واقع تعبيرى است كه اگر لشكر كوفه ، كمترين احساسى را داشتند ، بايد آنها را به حركت در آورد .
آرى ، خونخواران لشكر شام در برابر مردم عراق چنين حالى را داشتند : بر هيچ چيز رحم نمىكردند ، انسانهاى بىگناه را مىكشتند ، اموالشان را غارت و خانههايشان را ويران مىكردند .
عمل آنها در حقيقت ، به كار قصّاب با حيوان مذبوح تشبيه شده است كه پوستش را مىكند و گوشتش را جدا مىكند و با ساتور استخوانش را مىشكند و
هامش
( 1 ) « يعرق » ، از مادّهء « ع ر ق » ، به معناى « جدا ساختن گوشت از استخوان » ، و گاه به معناى « جدا كردن گوشت با دندان از استخوان و خوردن آن » آمده است .
( 2 ) « يهشم » ، از مادّهء « ه ش م » ، به معناى « شكستن چيز خشك » است و گاه بر خصوص شكستن استخوانها ، به طور مطلق ، يا استخوانهاى ، سر و صورت آمده است .
( 3 ) « يفرى » ، از مادّهء « ف ر ى » ، به معناى « شكافتن چيزى » است ، خواه خوب باشد يا بد و گاه به معناى « قطع كردن و بريدن » نيز آمده است .
( 4 ) « جوانح » جمع « جانحه » به معناى « دندههايى است كه در طرف جلو سينه قرار گرفته » است و در اصل از مادّهء « جنح » به معناى « كج شدن و تمايل پيدا كردن » مىباشد ، و چون دندهها به شكل مستقيم نيستند اين واژه بر آنها اطلاق مىشود .