اين جمله ، اشاره به سوابق بسيار درخشان مولا على عليه السّلام است كه در عصر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و بعد از آن همه از آن آگاه بودند و زبير هم كه در زمرهء ياران پيامبر بود به خوبى اين مطالب را مىدانست ، به خصوص در روايتى آمده است كه روز جنگ جمل ، زبير در برابر على عليه السّلام به ميدان آمد . « عايشه » فرياد زد : « اى واى زبير را دريابيد ! » به او گفتند : « خطرى ، متوجه او نيست ، زيرا على عليه السّلام زره ندارد و زبير زره دارد » .
امام عليه السّلام به او فرمود : « اين ، چه كارى است كه كردى ؟ » . گفت : من مطالبهء خون عثمان مىكنم . » حضرت فرمود : « تو و طلحه بوديد كه قاتلان عثمان را رهبرى مىكرديد و وظيفهء تو اين است كه خود را به ورثهء عثمان بسپارى تا از تو قصاص كنند . » سپس فرمود : « تو را به خدا سوگند مىدهم ! آيا به خاطر دارى آن روز كه از كنار من عبور كردى ، در حالى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر دست تو تكيه كرده بود و از قبيلهء بنى عمرو بن عوف مىآمد ؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به من سلام كرد و در صورت من خنديد . من هم خنديدم و كارى بيش از اين نكردم . تو گفتى : على بن ابي طالب ، دست از كارهاى سبك بر نمىدارد . » پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : « خاموش باش ! على كار سبك نمىكند ، ولى بدان در آيندهاى نزديك تو با او جنگ مىكنى در حالى كه ظالمى . » زبير گفت :
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
. آرى اين گونه بود ، ولى روزگار ، مرا به فراموشى افكند و من به يقين دست از جنگ با تو بر مىدارم . » اين را گفت و دست از جنگ كشيد و پس از گفتگو با عايشه ، از ميدان جنگ بيرون رفت « 1 » .
جملهء بالا ، مىتواند اشاره به اين گونه مسائل نيز باشد . اين نكته نيز قابل توجه است كه زبير ، از كسانى بود كه به على عليه السّلام عشق مىورزيد و حتى در جريان سقيفه ، به دفاع از على عليه السّلام برخاست و شمشير كشيد ، ولى مخالفانش برخاستند و شمشير او را شكستند و در جريان شوراى شش نفرهء عمر نيز زبير به على عليه السّلام رأى داد .
به هر حال ، اين جملههاى كوتاه و تكان دهنده ، در روح زبير اثر گذاشت و روز به
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، جلد 2 ، صفحهء 167 .