همسر پيامبر ، عايشه ، را با خود همراه ساختند و عهد و تبعيّت مسلّمى را كه با على عليه السّلام داشتند ، شكستند و براى به دست آوردن حكومت ، آتش جنگ جمل را بر افروختند . سرانجام كارشان به شكست منتهى شد و از هم متلاشى شدند و آتش افروزان اصلى ، يعنى طلحه و زبير ، كشته شدند .
تمام قرائن تاريخى ، نه تنها در جنگ جمل كه در جنگ صفين و نهروان نيز نشان مىدهد كه على عليه السّلام با اصرار زياد مايل بود كه در ميان مسلمانان درگيرى پيدا نشود و به هر قيمتى كه ممكن است ، آتش جنگ ، خاموش گردد .
جملههاى بالا يكى از شواهد اين معنا است كه امام قبل از شروع جنگ ، پيامى به وسيلهء ابن عباس براى زبير كه از دو فرمانده ، جنگ جمل بود فرستاد و اين پيام مؤثّر واقع شد و او از جنگ كناره گيرى كرد ، هر چند در يكى از بيابانهاى بصره به دست مردى به نام « ابن جرموز » كشته شد . در آغاز اين سخن ، امام ، رو به ابن عباس كرده ، مىفرمايد :
« با طلحه ملاقات نكن ! كه اگر با او رو به رو شوى ، او را مانند گاوى خواهى ديد كه شاخهايش در اطراف گوشهايش پيچ خورده باشد ، مردى سركش و خيره سر و انعطاف ناپذير است ، لا تلقينّ طلحة فإنّك إن تلقه تجده كالثّور عاقصا « 1 » قرنه « او مردى است كه بر مركب سركش ( هوا و هوس ) سوار مىشود و مىگويد :
« مركب رام و راهوارى است . » ( آرى ، او ، به خاطر هوا پرستى ، چشمش از ديدن واقعيات ، كور و گوشش از شنيدن حقايق ، كر است ) ، يركب الصّعب و يقول : « هو الذّلول » .
تشبيه طلحه ، به گاوى كه شاخش پيچ خورده است ، يا اشاره به طغيان و سركشى او است ، يا عبارت ديگرى از جملهء اخير است كه ، او به خاطر هوا پرستى ، گوش شنوا در برابر حق ندارد .
در حقيقت امام در اين چند جمله روانكاوى دقيقى نسبت به طلحه انجام داده و
هامش
( 1 ) « عاقصا » از مادّهء « عقص » ، به معناى « پيچيدگى شاخ در اطراف شاخها » است .