يأس از نفوذ سخن در او را در بارهء صلح و بازگشت از جنگ بدين وسيله ابراز كرده است ، ولى از آنجا كه به زبير اميدوار بوده ( و حوادث بعد نيز نشان داد كه اين اميدوارى كاملا بجا بوده است ) اضافه مىكند : « ولى زبير را ملاقات كن ! چرا كه او نرمخوتر است ( و براى پذيرش حق آمادگى بيشترى دارد ) ، و لكن الق الزّبير ! فإنّه ألين عريكة . « 1 » » تعبير به « ألين عريكة » با توجه به اين كه « عريكة » به معناى « طبيعت و سرشت » و « ألين » به مفهوم « نرمتر » است ، اشاره به اين است كه او در برابر گفتار حق شنوايى بيشترى دارد و روح تسليم در برابر واقعيتها بر او غالب است ، مخصوصا نسبت به سخنانى كه از پيامبر شنيده بود واكنش بهترى نشان مىداد ، به عكس « طلحه » كه مردى لجوج و خودخواه و سركشى بود و حبّ جاه و مقام چشم و گوش او را كور و كر كرده بود .
به همين دليل ، تاريخ نويسان نوشتهاند كه زبير هنگامى كه وارد بصره شد و فهميد كه « عمار » در لشكر على عليه السّلام است و به ياد اين حديث افتاد كه پيامبر در بارهء « عمار » فرموده بود : « و يحك يا بن سميّة ! تقتلك الفئة الباغية ، » اى عمار ! تو را گروه ستمكار ، خواهد كشت . » وحشت كرد و تحيّر و ترديد شديد بر دل و جان او سايه افكند و مىترسيد كه عمار ، در ميدان جمل ، شهيد شود و او جزء « فئهء باغيه » ( گروه ستمكاران ) باشد .
به هر حال ، امام عليه السّلام به ابن عباس فرمود : « هنگامى كه زبير را ملاقات كردى » به او بگو « پسر دايى تو ( على ) مىگويد : تو در حجاز ، مرا شناختى و در عراق نشناخته انگاشتى ! ( و انكار كردى ) چه شد كه از پيمان خود بازگشتى ؟ و چه امرى تو را از آنچه در بارهء من مىدانستى منصرف ساخت ؟ فقل له : « يقول لك ابن خالك :
عرفتني بالحجاز و أنكرتني بالعراق ؟ فما عدا ممّا بدا ؟ »
هامش
( 1 ) « عريكه » در اصل از مادّهء « عرك » ، به معناى « مشت و مال دادن چيزى » است و ميدان جنگ را از اين جهت معركه گويند كه افراد به هم حمله مىكنند . « عريكه » به معناى « سجيّه و نفس آدمى » آمده است كه محل تغيير و تحوّل است .