لا تلقينّ طلحة ، فإنّك إن تلقه تجده كالثّور عاقصا قرنه . يركب الصّعب و يقول : « هو الذّلول » و لكن الق الزّبير ! فإنّه ألين عريكة فقل له : « يقول لك ابن خالك : عرفتني بالحجاز و أنكرتني بالعراق ؟ فما عدا ممّا بدا ؟ »
ترجمه
با طلحه ملاقات مكن ! كه اگر با او روبرو شوى او را مانند گاوى خواهى يافت كه شاخش در اطراف گوشهايش پيچ خورده باشد ( او مردى سركش و خيره سر و انعطاف ناپذير است ) . او كسى است كه بر مركب سركش ( هوا و هوس ) سوار است و مىگويد : « مركب راهوارى دارم ! » ( آرى او به خاطر هوا پرستى ، آمادگى شنيدن سخن حق را ندارد ) ولى « زبير » را ملاقات كن ! چرا كه او مخوفتر است ( و براى پذيرش حق آمادگى بيشترى دارد ) و به او بگو : « پسر دايى تو ( على عليه السّلام ) مىگويد :
تو ، در حجاز مرا شناختى و در عراق نشناخته انگاشتى ؟ چه شد كه از پيمان خود بازگشتى و چه امرى تو را از آنچه در بارهء من مىدانستى منصرف ساخت . . . ؟ »
شرح و تفسير
تلاش براى نجات خطا كاران
مىدانيم كه جنگ جمل نخستين جنگى است كه بر امير المؤمنين على عليه السّلام تحميل شد . گروهى از طرفداران عثمان و مخالفان او دست به دست هم دادند و