به اين دره پرتاب مىكند ، انسانهاى وارسته را بايد با زبانشان شناخت ، هركس زبانش داراى قيد و بندى است . او مؤمن است و الّا اگر هرچه مىخواهد مىگويد و توجهى به پيامدهاى گفتار خود ندارد ، انسان خوب و شايستهاى نيست ، اگرچه نماز شب بخواند .
حديثى از پيغمبر ( صلى الله عليه وآله ) است كه اگر انسانى زبانش قيد و بند ندارد به سر و صداهايش توجه نكنيد ، بايد گفت واقعاً چنين است اگر چنين انسانى به مكه هم برود به قول امام صادق ( عليه السلام ) كه فرمودند : « ما اكثَرَ الضَجيج واقَلّ الحجيج » « چقدر ضجّه زننده و ناله كننده زياد و حاجى كم است » ، اين شخص كه قيد و بندى براى زبانش ندارد ، حاجى واقعى نيست ، بلكه اذكار او غير از ضجّه چيزى نيست .
پس روشن شد كه در كنار بركات زياد بيان و لسان آفات زيادى هم نهفته است ، « 1 » و شايد به جرأت بتوان ادّعا كرد ، كه اين عضو به موازات بيشترين خيراتش ، بيشترين آفات را نسبت به اعضاء ديگر دارد . « 2 » و براى همين جهت علماء اخلاق بابى را در كتابهاى اخلاقى خود تحت عنوان آفات اللسان باز كردهاند ، مثل مرحوم فيض كاشانى در محجّة البيضاء ، مرحوم نراقى در جامع السعادات ، مرحوم فيض شايد 5 صفحه از كتاب خود را اختصاص به آسيبهاى زبان و گناهان ناشى از آن داده است .
در تائيد مطالب فوق دو روايت به عنوان شاهد ذكر مىكنيم تا اهميت زبان و عذابى كه به آن داده مىشود ، روشن شود :
1 . عن الباقر ( عليه السلام ) :
« انّ هذا اللسانَ مِفتاحُ كلِّ خير وشرّ فَيَنْبَغى لِلْمؤمِن انْ
هامش
( 1 ) . قال على عليهالسّلام : لِلكلام آفاتٌ ( براى كلام آفاتى است ) غررالحكم - ميزان الحكمة ، جلد 8 ، صفحه 500 .
( 2 ) . قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله « انَّ اكثَرَ خطايا ابن آدم عليه السلام فى لِسانِهِ » : « به درستى كه اكثر خطاهاى فرزند آدم عليه السلام ( انسانها ) در زبانش نهفته است » . مُحَجَّة البيضاء جلد 5 صفحه 194 - ميزان الحكمه جلد 8 صفحه 5 .