تقليد صداها را تكرار مىكنند ، اين كه مىگويند انسان حيوان ناطق است و ناطق را به معنى مُدرِك كليات مىگيرند صحيح نيست ، ما مىگوئيم نطق به همان معناى خودش است ، يعنى سخن گفتن و تكلّم كردن ، ولى متكلّمى كه پشت سر تكلّمش ادراك كليات نباشد ، حيوان ناطق ( انسان ) نيست « 1 » بنابراين بيان و تكلّم انسان از
هامش
( 1 ) . نكتهاى كه براى اهل منطق قابل تذكر است وجه تسميه علم منطق است ، منطق را منطق ناميدهاند زيرا در لغت به معنى تكلم به حرفى است كه داراى معنا باشد ، با توجه و قصد و تكلم بايد متكى به قانون صحيحى باشد كه به آن منطق گويند . از باب ناميدن سبب به اسم مسبب يعنى اين قانون تكلم و نطق صحيح بوده و اسم مسبب كه منطق به معنى تكلم كردن را روى سبب كه اين قانون ( يعنى ، علم منطق ) است گذاردهاند .
اين وجه ظاهر كثيرى از منطقيّون است ، از جمله قطب شيرازى در شرح رسالة ، و عداهاى مثل مولى عبدالله در شرح تهذيب ، بعضى ديگر از معاصرين در وجه تسميه منطق گفتهاند نطق به معنى درك كليات است و اين قانون طريق درك آن كليات را روشن مىسازد ، ولى حق وجه اول است ، زيرا در لغت نطق را به معنى درك كليات نيافتيم ، چنانچه شيخ ابوعلى سينا در مقدمه دانشنامه اعتراف به اين مسئله دارد و مىگويد : مراد قدما از نطق معنى لغوى است و اطلاق نطق بر درك كليات اصطلاح متأخرين است .
( قيصرى هم در شرح فصوص تصريح به اين مطلب دارد ، تائيد اين وجه هم اين است كه در زبان فرانسوى منطق را لوژيك ناميدهاند كه از كلمه يونانى لوكوس به معنى كلمه مأخوذ است .
بنابراين اگر اشكال شود ، تعريف انسان به حيوان ناطق صحيح نيست ، زيرا نطق مختص به انسان نيست چون ديگر حيوانات هم نطق دارند گرچه ما نمىفهميم و در قرآن سوره نمل آيه 16 آمده ( عُلُّمنا منطِقَ الطير ) حضرت سليمان عليه السلام به مردم گفت : ( به ما زبان مرغان تعليم داده شده است ) در جواب مىگوئيم نطق به معنى تكلم به حروف با معنا و مفهوم است همراه با قصد و اين بيانى است كه خداوند مخصوص انسانها قرار داده ( عَلَّمَه البيان ) پس اطلاقش بر غير انسان مسامحه است ، زيرا نطق ، هر صوتى كه از دهان خارج شود نيست ( البته انكار نمىكنيم كه حقيقت انسان متفكر و مُدرك كليات باشد بلكه شايد تعريف صحيح همين باشد چنان كه سقراط و ارسطو از انسان تعبير به نوس به معنى نفس متفكر مىكنند و لكن بحث در معناى نطق است كه گفتيم به اين معنا صحيح نيست ) - براى مطالعه بيشتر به كتاب المنطق المقارن مراجعه نماييد .