تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
( صلى الله عليه وآله ) فرمود : « مَنْ اخَذَ العلم مِنْ اهله و عمل به نجى و من اراد به الدنيا فهو حَظَهُ » : « هر كس بستاند علم را از اهلش و به آن عمل كند نجات يافته ، و هر كه قصد كند به آن تحصيل دنيا را پس بهره او از آن علم همان است كه قصد كرده و تحصيل نموده است » ، يعنى ديگر از آخرت حظ و نصيبى ندارد و ( سليم بن قيس هلالى ) از اصحاب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) همين مضمون را در كتاب خود از آن جناب با زيادتى نقل كرده ، كه : « و من اراد به الدنيا هلك و هو حَظّه » و حاصل زيادتى آنكه علاوه بر نداشتن نصيبى در آخرت هلاك نيز شده ، به جهت اين معامله كه علم دين داده و مال دنيا گرفته است و بر اين مضمون اخبار بسيار است . « 1 » مبلّغين دينى و روضه خوانها نبايد در مقابل گفتن احكام و روضه خواندن قصد پول گرفتن داشته باشند ، بايد قصد را خالص كرده و براى رضاى خداى متعال كار كنند ، البته مردم بايد بدانند مبلغين شيعه مانند مبلغين و علماء اهل تسنّن وابسته به مراكز دولتى نبوده و نيستند ، و بايد خود ، آنها را تأمين كنند و بالاخره بايد زندگى آنها اداره شود ، گاهى شنيده مىشود مىگويند چرا روحانيون كار نمىكنند مگر على ( عليه السلام ) كار نمىكرد ، اولا بايد بگويم علم ائمه و از جمله آنها على ( عليه السلام ) علم لَدُّنى بود و نياز به زحمت كشيدن و تحصيل كردن نداشتند و ثانياً بزرگترين ظلم تاريخ در حق على ( عليه السلام ) اين بود كه بيل به دست على دادند تا در نخلستانها كار كند ، مگر على ( عليه السلام ) براى كشاورزى آمده بود ، آن على ( عليه السلام ) كه فرمود از من بپرسيد قبل از اينكه از ميان شما بروم ، كه به طُرُق آسمان آشناترم تا طرق زمين ، آيا اين على ( عليه السلام ) بايد به كشاورزى مشغول شود ، آيا او كه عالم به حوادث گذشته و آينده بود ، بايد بيل بزند ، او چراغ جامعه بود و بايد در رأس حكومت كار مىكرد ، نه ميان آب و گِل ثالثاً مگر تعليم و تعلم و پرورش يك جامعه كار نيست ، مگر كار فقط بيل به دست گرفتن است
هامش
( 1 ) . لؤلؤ و مرجان ، صفحه ( 17 و 16 و 15 ) ؛ مرحوم كلينى بابى دارد تحت عنوان ( المستاكل بعلمه و المباهى به ) كه اين روايات را جمع كرده است .