در مورد متّقيان صادق است كه در خطبه متقينمى فرمايند از قرآن شفا مىطلبند در حالى كه پرهيزكار و متقى ، هستند نه كافر و نه منافق ؟ !
در جواب گوئيم : مرضهائى مثل كفر و نفاق و غىّ و ضلال كه در سرحد كفر باشد ، براى آنها نيست ، و اين كلام مولى شفابخشى قرآن را نسبت به كافرين بيان مىكند ، ( البته در صورتى كه خود در صدد شفا خواهى باشند ) علاوه بر اينكه متقيان براى عدم انحراف و پيشگيرى از مبتلا شدن به اين امراض بايد آن نسخه را مورد عمل قرار دهند ، يعنى گرچه مبتلا نشدهاند ، ولى براى جلوگيرى از ابتلاء نياز به قرآن دارند ، و اما حضرت در كلمات ديگرى شفابخشى قرآن را براى مطلق امراض كه شامل غير امراض كفّار و منافقين است ، بيان فرمودهاند .
در جاى ديگر از نهجالبلاغه مىخوانيم :
« الا انّ فيه علم ما ياتى و الحديث عن الماضى و دواء دائكم و نظم ما بينكم » :
« آگاه باشيد كه در آن ( قرآن ) علم خبرهاى آينده و داستان حوادث اقوام گذشته و دواى دردهاى شما و نظم زندگى اجتماعى شما است » . « 1 »
در جاى ديگر مىفرمايد :
« و عليكم بكتاب الله فانه الحبل المتين و النور المبين و الشفاء النافع و الرَّى الناقع و العصمة لِلْمُتُمَسّك و النجاة للمتعَلّق ، لا يَعوَج فيُقام و لا يَزيغ فَيُستَعْتَب « ولا تُخْلقُه كثرة الردّ » و وُلوج السَّمع من قال به صدق و من عمل به سَبَقَ » :
« شما را توصيه مىكنم به كتاب خداوند كه رشته محكم و روشنائى آشكار و شفاى نافع و سيرابى گوارا است ، هر كس به آن روى آورد ، در امان است ، و هر كس به آن چنگ زند نجات يابد ، كجى در آن نيست تا نياز به راست شدن داشته باشد ، و خطا نمىكند كه عتاب و ملامت شود و كثرة تكرار و زياد شنيدن آن ، آن را كهنه نمىكند ، هر كس تكلم به قرآن كرد صادق و هر كس عامل به آن شد گوى
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، خطبه 158 صبحى صالح و 157 فيضالاسلام .