منافقين و كافرين لجوج نه .
البته قرآن مايه هدايت و شفاء هر بيمارى است ، كه طالب شفا باشد ، گرچه كافر باشد ، ولى كافرى كه طالب و در جستجوى حقيقت باشد ، قرآن آن را هم هدايت كرده و درمانى براى دردهاى روحى او است ، اما كافر و ظالم و منافقى قابل درمان نيست كه لجاجت كرده و طالب شفا نباشد ، چطور طبيب بيمارى را درمان كند ، كه خود طالب درمان نيست .
قرآن همچون قطرات حياتبخش باران است كه در باغ لاله رويد و در شورهزار خس ، گل را طراوتش افزايد و خس و خار را جانگدازى ، به قول شاعر :
درختى كه تلخ است اندر سرشت * گرش بَر نشانى به باغ بهشت
و از جوى خُلْدَش به هنگام آب * به بيخ انگبين ريزى و شهد ناب
سرانجام گوهر به كار آورد * همان ميوه تلخ بار آورد
درخت وجود آنها گرچه با آب حيات قرآن آبيارى شود چون سرشتى تلخ دارند ، آب حيات و گوارا را هم در مسير بار دادنِ ميوه تلخ مصرف كنند ، و لذا بايد چنين درختانى از بيخ و بن ريشهكن شوند ، نه اينكه بريده شوند . قرآن علاوه بر اينكه دواى درد مؤمنين است نسخه شفابخشى نيز براى كفار و منافقين و گمگشتگان وادى ضلالت است كه طالب حقيقتند و نمىيابند . در كلمات مولى در نهجالبلاغه مىخوانيم :
« فاستشفوه من ادوائكم و استعينوا به على لاوائكم فانّ فيه شفاء من اكبر الداء و هو الكفر و النفاق و الغىّ و الضلال » :
« از اين كتاب بزرگ آسمانى براى بيماريهاى خود شفا خواهيد ، و براى مشكلاتتان كمك گيريد ، زيرا در آن ، شفاء بزرگترين بيماريهاست و آن كفر و نفاق و جهل و ضلالت است » . مولى از چهار مرض