تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
سپس صورت و وجه دل را از كدورات نفسانى پاك كن ، تا آبروئى نزد محبوب حاصل كنى ، وقتى بنا باشد بدن و لباس از نجاسات پاك باشد ، آيا قلب سزاوار پاكى نيست ؟ و وقتى قشر و پوسته نزديك بدن باشد و قشر و پوسته بعيد يعنى جامد واجب التطهير باشد ، قلب و درون تطهيرش اوْجب خواهد بود . امام على ( عليه السلام ) مىفرمايد : « چگونه است كه : دينت را به هر رجسى و نجسى مىپسندى ، و اما لباس بىارزش دنيائيت را هميشه پاك نگه مىدارى ؟ ! پس دنيا را بر كنارى زن كه او جيفه است و طالب و مطلوب هر دو نجس » . سپس دست را تا ميان يعنى مِرفَقْ بشوى كه آلت رفق و مدارا است و اشاره به ميانه‌روى در امور دنيوى است ، نه يكباره دست شستن از دنيا كه رهبانيت مردود است ، و نه غوطهور شدن در دنيا و مشتهيات آن كه مغضوب است ، دستى كه چنين طاهر شد به گناه و خطا و غفلت فاحش هم نيالايد ، كه : شرط ميانه‌روى دورى از اين امور است . آرى دست‌شوئى نشانه دست‌شوئى از دنيا و اجناس آن و از آخرت و نعمتهاى آن است ، دست‌شوئى از دنيا جدائى و مفارقت از حرام دنيا و اكتفاء به ضرورت و دست‌شوئى از آخرت بريدن طمع از نِعَم اوست ، كه : عبد حقيقى آن است ، كه : براى رسيدن به محبوب قيام و قعود كند نه براى نعمتهاى او كه از بازرگانى بيش نخواهد بود سپس مسح سر بايد كرد مسح سر حقيقى كه از آن تعبير به عقل يا نفس مىكنند ، و بواسطه اين مسح محبت دنيا و مال و جاهش يك سره فداى محبت دوست خواهد شد ، و با اين مسح ، سر و دِماغِ قلب هميشه با طراوت و همراه با تازگى خواهد بود . اما مسح پا در وضوى معنوى مرد اختلاف است ، بعضى آن را قوه نظريه ( مرحله‌اى كه عقل درك حسن و قبح مىكند ) و عمليه ( مرحله‌اى كه امر به فعل محسنات و ترك مقبّحات مىكند ) و بعضى قوه شهويه و غضبيه دانند ، با اين مسح ،