متوضّى ( وضو گيرنده ) ملتزم مىشود كه اين دو پا را ، در غير مسير محبوب به حركت درنياورد ، و با اين مسح از خدا استقامت ولينت و سرعت مىطلبد تا هر چه سريعتر به مقرّ و قرارگاه و مقصد خود رسد ، و شايد به همين قوه نظريه و عمليه اشاره باشد ( فَاخْلَع نَعْليك ) در قرآن مجيد در داستان حضرت موسى ( عليه السلام ) يعنى با پيمودن راه بوسيله اين دو پا ديگر نياز به نعلين و كفش نيست ، ديگر وصال حاصل شده ، ديگر توجه به غير خدا نيازى نيست كه اگر توجهى به غير او هم بود در راه رسيدن به محبوب بود حال ديگروقت پرداختن به او است و توجه به غير او شرك است . « 1 »
پس با وضوى ظاهرى و فقهى تطهير ظاهر مىشود ، گرچه مؤثر در تطهير باطنى نيز هست ، اگر نگوئيم اصل تشريع طهارت ثلات ( وضو ، تيمم ، غسل ) براى تطهير باطنى است چنان كه در ذيل آيه وضوء و تيمم دارند :
( ما يُريدُ اللهُ لِيَجعَلَ عَلَيكُم مِن حَرَج وَلَكِن يُريدُ لِيُطَهِّرَكُم )
: « خداوند اراده نكرده كه بر شما حرج قرار دهد ، بلكه اراده كرده تا تطهير كند شما را » . « 2 »
و اما وضوى باطنى ، چنان كه برخى از عارفان گفتهاند : عبارت است از پاك كردن نفس از رذائل اخلاقى و برنامههاى پست و فرومايه و پاك كردن عقل از افكار هلاك كننده و آنچه باعث گمراهى و گمراه كردن است ، و نيز عبارت است از پاك كردن سرّ درون از نظر به اغيار و پاك كردن تمام اعضاء از كارهائى كه عقلا و شرعاً ناپسند است .
با اين هر دو وضوء ( ظاهرى و باطنى ) مصداق روايت پيامبر گرامى ( صلى الله عليه وآله ) « الوضوء على الوضوء نور على نور » تحقق مىيابد ، چرا چنين نشود كه صفاى ظاهر و باطن با هم در مىآميزد و به تعبير ديگر نور شرع در وضوى فقهى با نور بصيرت كه
هامش
( 1 ) . بعضى نعلين را به دنيا و آخرت و بعضى به عالم ظاهر و باطن و بعضى به نفس و بدن تعبير كردهاند كه هر كدام محتمل است .
( 2 ) . سوره مائده ، آيه 6 . .