فقد قنعت نفسى بما قد رزقته * فشأنك يا دنيا و اهل الغوائل
من نفس خود را قانع كردهام به آنچه روزى آن است ، پس شأن تو اى دنيا با اهل صفات ناپسند است ( كه من از آنها نيستم ) .
فانّى اخاف الله يوم لقائه * و اخشى عذاباً دائماً غير زائل
من از روز ملاقات خداوند مىترسم و از عذاب دائمى و غير زائل آن خوف دارم .
سپس امام صادق ( عليه السلام ) مىفرمايند : « مولى على ( عليه السلام ) خارج شد از دنيا ، با اينكه در گردن او حقى براى احدى نبود ، و ملاقات كرد خداوند را در حالى كه مورد ستايش بود ، و ملامت و مذمّتى به او متوجه نبود ، و ائمه بعد از او به او اقتداء كردند . و دامن خود را ملوّث به معصيت و شرى از شرور دنيا نكردند » .
اى برادر اين دنيا چيست كه به آن دل بستهايم ، دنيائى كه اندوختههايش نابود ، سلطنت و حكومتش مسلوب ، و آباديهايش مخروب خواهد شد ( لِدوا للموت و ابنوا للخراب ) .
چه خيرى در آن است ، كه : مثل بنائى خراب مىگردد ، چه خيرى در اين عمر است كه مثل فناء شدن زاد و توشه فناء مىشود ، چه نيكى در اين مدت زندگى است كه مثل به سر آمدن سير به سر مىآيد و مثل انقطاع سفر منقطع مىگردد .
به قول سعدى :
هر كه آمد عمارتى نو ساخت * رفت و منزل به ديگرى پرداخت
پس اى برادر با قناعتت دنيا را بدست آور ، نه اينكه دنيا تو را با دنائتت به دست آرد ، شاهى و آقائى به برخورداريهاى درونى است نه فراوردههاى برونى .
به قول آن شخص كه در حمام به فتحعلى شاه برخورد كرد و گفت : تا لب