و او آن را درهم شكست ، سؤال كرد زنجير من كدام است ، گفت اى بيچاره تو زنجير ندارى ، نياز هم ندارى كه خود بدون زنجير مىآئى .
بعد از اين خواب ، به شيخ جريان را گفت : شيخ فرمود صحيح گفته ديشب نياز به پول داشتم و مقدار كمى از وجوه شرعى نزد من بود كه تصرف در آن را براى خودم صحيح مىدانستم چند مرتبه برداشتم كه خرج كنم ولى منصرف شدم .
آرى برادر ، همچون شيخ انصارى را شيطان اراده مىكند ، با زنجير دنيا به دام اندازد ، و آيا فكر كردهاى كه ما زنجير داريم يا نه ؟ آيا او براى به دام انداختن ما مىآيد يا ما خود دست و پاى خود را به زنجير او تقديم مىكنيم من چه گويم كه خود بهتر دانى ؟ ! شيطان دست بردار نيست ، و خود قسم خورده همه را گمراه كند ، مگر بندگان مخلص خدا را ، آنقدر ظريف و دقيق كار مىكند ، و اميد براى گمراه ساختن انسانها با هر وسيلهاى دارد ، كه هرگز مأيوس نمىشود ، در روايتى آمده كه : جبرئيل شيطان را در كوه طور در وقت مناجات با خدا ديد ، به او گفت تو را اينجا چه كار ؟ اينجا صبحت وحى و الواح مقدس و راز و نياز با خدا است ، اينجا صبحت از موسى ( عليه السلام ) است ، نه فرد عادى ، وى گفت : مىدانم ، ولى حتى در اينجا هم مأيوس نيستم ، آن چنان دنبال مىكنم تا موفق شوم ، اين نشان مىدهد شيطان به دنبال فريب بندگان مخلص الهى هم هست ، اگرچه نمىتواند ، با موسى ( عليه السلام ) چنين كند ، معلوم است كه با ما چه مىكند ، معلوم است كه براى به دام انداختن پرندگان شكمپرست چه دانههاى فريبنده و جالبى مىپاشد و هرگز از زياد نشستن در كمينگاهها خسته نشده و هرگز مأيوس نمىشود !
مقاومت سنگين در برابر دنيائى كه به منزله بند شيطان براى به بند كشيدن انسانها است ، مقاومى با صفات على ( عليه السلام ) مىطلبد ، مردى كه لحظهاى از
شيطان و كيدش غافل نشد كه غفلت همان و به بند كشيده شدن همان .
در روايتى از امام صادق ( عليه السلام ) گوشهاى از برخورد مولى على ( عليه السلام ) با دنيا
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 410
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤١٠