روزه گرفتن و عبادت آنها سرچشمه گرفته شده است ، اين توهم پيش نيايد كه بنابر اين متقيان از قدرت بدنى كافى برخوردار نبوده ، و به قول معروف شل و ول هستند ، جواب اين توهم را هم مولى در نامه عثمان بن حنيف « 1 » فرمودهاند كه :
« الا وَ ان الشِجرةَ البريّةَ اصلَبُ عُوداً و الرَّوائعَ الخَضِرةَ ارَقُّ جُلُوداً و النباتاتِ العِذْيِة اقوى وقُودَاً و أَبْطَأُ حَمُوداً »
( آگاه باشيد كه درخت بيابانى ( كه آب كم به آن مىرسد ) چوبش سختتر ( استوارتر ) است و درختهاى سبز و خرّم ( كه در باغهاى پرآب كاشته شده ) پوستشان نازكتر است ، و گياههاى دشتى ( كه جز آب باران آب ديگرى نيابند ) شعله آتش آنها افروختهتر و خاموشى آنها ديرتر است ( آرى انسان هر قدر كمتر بخورد و بياشامد اندامش استوارتر و در كارزار دليرتر است ، و هر قدر بيشتر بخورد و بياشامد نازك پوست و سست دل و ترسناكتر است » .
اينان رنج زندگانى دنيا را مىكشند تا گنج جاودانى ابدى را برگيرند ، آنها روزه مىگيرند تا عبادتى را كه خداوند نسبت آن را به خود داده ( اضافه تشريفيّه ) بجا آورند ، و خداى را به عنوان جزاى اعمالشان تلقّى كنند ، كه در حديث قدسى آمده :
الصوم لى و انَا اجزى به :
« روزه براى من است و من در مقابل آن جزا داده مىشوم » . « 2 »
روزه آنان روزه عوام نيست ، كه روزه اخص الخاص يا لااقل روزه خواص است ، صوم را به سه درجه تقسيم كردهاند :
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، نامه 45 .
( 2 ) . عبارت ( انا اجزى به ) را به دو گونه مىتوان قرائت كرد : 1 - ( أجرى به ) كه متكلم مضارع معلوم از ثلاثى مجرد باشد يعنى من جزا مىدهم آن را . 2 - ( اجزى به ) به صيغه مجهول يعنى خود من به عنوان جزاى آن عمل قرار مىگيرم و بزرگانى همچون ملاهادى سبزوارى اين وجه را بهتر شمردهاند و اين وجه مطابق حديث شريف قدسى ديگرى است كه « من قتلته فعلىّ و من علىّ ديتهُ فَانا ديَتُه » : « هر كسى را كشتم پس بر من است خونبهاى او و كسى كه بر گردن من خونبهاى او باشد پس من خونبهاى او هستم » .