اين روى غالباً لاغراندام مىنمايند ولى بزرگى روح آنها كفايت از كمبود جسم و صِغَر حجم پوست و استخوان مىكند ، روحى كه قوام جسم هم به آن است و اگر نباشد جسمى پايدار نخواهد بود ، و به قول شاعر :
تن همى نازد به خوبى و جمال * روح پنهان كرده كرّ و فرّ و بال
گويدش كاى مزبله تو چيستى * چند روز از پرتو من زيستى
غنج و نازت مى نگنجد در جهان * باش تا كه من شوم از تو نهان
سبزهها گويند ما سبز از خوديم * خرم و خندان و بس زيبا شديم
فصل تابستان بگويد كاى امَمْ « 1 » * خويش را بينيد چون من بگذرم » « 2 »
گرسنگى و پيامد لاغراندامى آن ، از پرخورى و پيامد ميراندن زيركى و فطانت
( البطْنَة تُميتُ الفِطْنَة )
مسلماً ؛ بهتر است گرسنگى كه همچون ابرى باران حكمت از آن مىريزد
( الجوع سحاب يمطر الحكمة )
قطعاً سزاوارتر و شايستهتر است ، از پرخورى كه عاملى مؤثر براى عروض خواب بر انسان است ، خوابى كه برادر مرگ است
( النوم اخُ الموت )
و همچنانكه در مرگ استكمالى نيست و دست از عمل كوتاه است ، در خواب هم استكمالى نخواهد بود ، خوابى كه انسان را از عبادات نيمهشبى محروم و از فيض اعظم و گنجينه پرثمر سحرى و راز و نياز در خولتگه راز عاشقى باز مىدارد و به قول مرحوم شيخ بهائى :
هامش
( 1 ) . امم جمع امّت به معنى جماعت است .
( 2 ) . نقل از اسرار الحكم سبزوارى ، صفحه 539 .