تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
به فاعلى باشند ، و ما براى آنها مثل ثنويه ( دوگانه پرستان ) خدائى و خالقى جداگانه انتخاب و اختيار كنيم . پس دوگونه سؤال و پرسش فوق جواب گفتيم : 1 - شر عدمى است نه امرى وجودى تا نياز به خالق داشته باشد ( نيستى خالق نمىخواهد بلكه هستى نياز به خالق دارد و عدم هستى ، نيستى است ) اين جواب اشكال را از امورى مثل جهل و عجز و فقر و بيمارى و نظائر اينها كه صفاتى حقيقى ( غيرنسبى ) هستند رفع مىكند . 2 - شر نسبى است نه مطلق « 1 » ، شرورى كه خود امر وجودى هستند ولى منشأ امور عدمى هستند ، مانند سيل ، زلزله ، گزنده ، درنده و نظائر اينها بدون شك ، بدى اينها نسبى است ، توضيح اينكه « صفاتى كه اشياء به آنها موصوف مىگردند ، بر دو قسم است ، حقيقى و نسبى ، وقتى يك صفت براى چيزى در هر حال و با قطع نظر از هر چيز ديگر ثابت باشد ، آن را صفت « حقيقى » مىناميم . صفت حقيقى آن است كه براى امكان اتصاف يك ذات به آن صفت ، فرض خود آن ذات و آن صفت كافى است . اما يك صفت نسبى آن است كه فرض موصوف و فرض صفت ، بدون فرض يك امر سوم ، كه طرف نسبت و مقايسه قرار گيرد ، براى امكان اتصاف موصوف به آن صفت كافى نيست ، بنابراين هرگاه صدق يك صفت بر چيزى منوط به در نظر گرفتن امر ثالث و مقايسه اين با آن باشد ، در اين صورت ، صفت را « نسبى » مىناميم . مثلا حيات يك امر حقيقى است . يك موجود خودش قطع نظر از اينكه با شىء ديگر مقايسه و سنجيده شود ، يا زنده و جاندار است ، و يا بيجان و مرده و همچنين
هامش
( 1 ) . چيزى كه وجود او نسبت به همه چيز خير است ، خير مطلق است مانند واجب الوجود ، و اگر چيزى فرض شود كه وجودش نسبت به همه چيز شر باشد ، شر مطلق است ، و چيزى كه وجودش نسبت به بعضى چيزها خير و نسبت به بعضى شر باشد ، خير و شر نسبى است مانند اكثر اشياء جهان .