گياهى كه آن را مىخورد ، و نابود مىكند بد است ، ولى نسبت به خودش يا انسان يا گرگ بد نيست ، مولوى مىگويد :
زهرمار ، آن مار را باشد حيات * ليك آن ، مر آدمى را شد ممات
پس بد مطلق ، نباشد در جهان * بد به نسبت باشد ، اين را هم بدان » « 1 »
نيش عقرب و رتيل و زنبورعسل را شرّ مىناميم ، در حالى كه اگر از خود آنها سؤال شود ، آن را نعمتى بزرگ پنداشته و گويند وسيله دفاعى ما اين است ، همچنان كه شما اسلحههاى مختلف براى دفاع داريد ، فقدان آن موجب هلاكت ما است ، آرى به نظر ما شرّ است نه در رابطه با آنها ، پس شرّ نسبى شد نه مطلق ، بسيارى از حيوانات غذا و طعمه خود را با نيش به دست مىآورند ، زهر را داخل بدن طعمه كرده و آن را از كار مىاندازند ، عدم نيش اينها برابر با گرسنگى و سپس مرگ اينها است . ميكروبى كه ما آن را شرّ مىپنداريم و به ظاهر آن را شرّ محض مىانگاريم ، از شكاف كوچكى وارد بدن شده و بدن سريعاً عكس العمل نشان داده و براى مبارزه با آنها گلبولهاى سفيد خون را كه همانند سربازان كار كرده و منظمى هستند ، بسيج كرده و با ميكروبها و ستيز مىپردازند ، اين ميكروب با اين به ظاهر شرارت و فسادش عامل خير مىگردد و آن پروريدن سلولهاى بدن است .
اگر ميكروبها اعتصاب كرده و به اجسام هجوم نياورند ، مردم از لاغرى بسيار افسرده و كوتاه مىمانند و رشد آنها يا متوقف و يا لااقل كند مىگردد ، دانشمندى گويد « اگر ميكروبها نبودند رشيدترين مردم شايد بيش از 80 سانتىمتر رشد نمىكرد » .
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، صفحه 151 - 150 .