شرّ مىناميم چيست ؟ و در كتاب تكوين خلقت الهى چه محلى از اعراب را دارا هستند ؟
جواب اين است كه : اساساً آنچه از شرّ و بد مىناميم يا خودش ( عدم ) و نيستى است ، يا مستلزم عدم و نيستى مىباشد ، يعنى يك موجودى است كه خودش از آن جهت كه خودش است ، خوب است ، و از آن جهت بد است كه مستلزم يك نيستى مىباشد ، و تنها از آن جهت كه مستلزم نيستى است بد است نه از جهت ديگر . ما نادانى ، فقر و مرگ را بد مىدانيم ، اينها ذاتاً نيستى و عدم مىباشند ، همچنين ما گزندگان ، درندگان ميكروبها و آفتها را بد مىدانيم ، اينها مستلزم نيستى و عدم هستند « 1 » نادانى ( جهل ) ، فقر ، مرگ ، بيمارى ، نابينايى ، ناشنوائى و نظائر اينها امور عدمى هستند ، كه : هر يك به ترتيب عدم علم ، عدم غنا ، عدم حيات ، نيستى ، سلامتى ، فقدان بينائى و شنوائى است ، در همه اينها از دست دادن است نه چيزى را به دست آوردن ، وقتى دست در جيب مىكنيم و خالى از پول مىيابيم ، گوئيم دچار شرّ شدهايم ، عدم پول فقدان پول است و امرى عدمى است ، حتّى در امور اخلاقى و صفات زشت همچنين است ، ظلم نيستى عدل است ، بى حيائى عدم حيا و بى تقوايى و بى عفّتى ، عدم تقوى و عفّت است .
امورى هم كه موجب عدم مىشوند مثل درندگان و گزندگان و ما نام شرّ و بدى بر آنها مىگذاريم ، نه به اين خاطر است كه خود بد هستند ، اگر پيامد دريدن و گزيدن و در نهايت منجر شدن به مرگ را نداشتند ، ابداً نام بد و شرّ به آنها نمىداديم ، پس آنچه بد است چيزى است كه از آنها سر مىزند ، و آنها همه عدم هستند ، نه وجود ، بيمارى و مرگ حاصل از دريدن و گزيدن و گرفتار ميكروب شدن و از بين رفتن گياهان و كشتزارها ناشى از آفت همه
نيستى و فقدان هستند ، پس امرى وجودى نيستند ، تا منتسب
هامش
( 1 ) . عدل الهى ، چاپ حسينيه ارشاد ، صفحه 71 ( چاپ انتشارات صدرا ، صفحه 5 - 144 ؛ بين اين دو نسخه اختلاف كمى مشاهده مىشود كه تأثيرى در اصل مراد ندارد ) .