سفيدى و سياهى ( به فرض اينكه رنگها امور واقعى باشند ) صفتهاى حقيقى هستند ، يك چيز كه سفيد است با قطع نظر از مقايسه با چيز ديگر سفيد است ، و يك چيز كه سياه است خودش سياه است ، و لازم نيست كه با چيز ديگر ، و از آن جمله است كميت و مقدار . ولى كوچكى يا بزرگى صفتى نسبى است ، وقتى يك جسم را مىگوئيم كوچك است بايد ببينيم با مقايسه با چه چيز و يا نسبت به چه چيز آن را كوچك مىخوانيم ، هر چيزى ممكن است هم كوچك باشد و هم بزرگ ، بستگى دارد ، به اينكه چه چيز را معيار و مقياس قرار داده باشيم » « 1 » مثلا يك سيب را مىگوئيم كوچك است ، نسبت به چه چيز كوچك است ؟ نسبت به سيبهاى ديگر كوچك است ولى همين سيب نسبت به فندق و پسته بزرگتر است .
« خوب بودن يك قانون اجتماعى به اين است كه : مصلحت افراد و مصلحت اجتماع را توأماً در نظر بگيرد ، و حق جمع را بر حق فرد مقدم بدارد ، و آزاديهاى فرد را تا حدود امكان تأمين نمايد ، اما تأمين همه آزاديهاى افراد صددرصد ناممكن است ، و لهذا خوب بودن يك قانون از اين نظر ، يعنى از نظر تأمين آزاديها نسبى است ، زيرا تنها بعضى از آنها قابل تأمين است ، قانون خوب آن است كه حداكثر آزاديها را كه ممكن است تأمين كند . هر چند مستلزم سلب برخى آزاديها است ، پس خوب بودن يك قانون از جنبه تأمين آزاديها نسبت به قانونهاى مفروض ديگر است ، كه كمتر از اين قانون قادر بر حفظ و تأمين آزاديها است » « 2 »
« از اين گونه امورى ( كه خود وجودى و منشأ امر عدمى هستند ) آنچه بد است ، نسبت به شىء يا اشياء معينى بد است ، زهرمار ، براى مار بد نيست ، براى انسان و ساير موجوداتى كه از آن آسيب مىبينند ، بد است ، گرگ براى گوسفندان بد است ، ولى براى خودش و براى گياه بد نيست ، همچنانكه گوسفند هم نسبت به
هامش
( 1 ) . عدل الهى ، چاپ انتشارات صدرا ، صفحه 8 - 147 .
( 2 ) . همان كتاب ، صفحه 149 .