چسبيده به آنها و با آنها مأنوس است حضرت در دنباله كلمات خود چنين مىفرمايند :
« و لو حَجِبَ الحُزْنُ عَنْ قُلُوبِ العارِفين ساعةٌ لاسِتَغاثوا و لو وضع فى قلوب غيرهم لاسْتَنكروه » :
« اگر پوشيده شود حزن از دلهاى اهل معرفت به اندازه ساعتى ( مراد از ساعت ، زمان كوتاهى است ) هر آينه استغاثه مىكنند ، و اگر اين حزن در دلهاى غير آنها قرار داده شود استنكار مىكنند ( محزون بودن خود را انكار مىكنند » « 1 » پس عارفان و مؤمنان داراى حزن هستند ، حزنى كه به صورت شعار براى آنها درآمده است ، اين تعارض ، ابتدائى است ، و وجه جمع بين اين دو دسته از روايات اين است كه : سرچشمه غم مختلف است ، غمى است كه به دل عارفان عارض نمىشود ، و غمى هم هست كه هرگز از آنها جدا نمىشود شعراء درباره غم عشق مسائل زيادى دارند كه : از بارزترين غم عشق ، غم عشق عارفان نسبت به خدا است ، سرچشمه اين غم ربطى به عشق خدا و وصل او دارد ، غمى معنوى و روحانى است ، غمى نشأة گرفته از محبت خدا است .
بنابراين سرچشمه غم عارفان و پرهيزكاران از اين قبيل است كه :
1 - مقصّر دانستن خود در پيشگاه الهى ، و اينكه از عهده تكاليف الهى برنيامدهاند ، آن طورى كه بايد طاعت و فرمانبردارى خدا را كنند ، نكردهاند ، و همين احساس است كه همانند امام چهارم ( كه از كثرت عبادت ملقّب به زين العابدين است ) را وادار مىكند كه در دعاى ابوحمزه ثمالى با سوز و گذار چنين گويد : « چه كسى بد حالتر از من است ، اگر با اين حالت به قبرم منتقل شوم ، قبرى كه مهيا نكردهام آن را براى خوابيدن ، و فرش نكردهام آن را با عمل صالح ، چرا نگريم در حالى كه نمىدانم مسير من به چه طرف است ، و مىبينم نفس با من خدعه مىكند ، و روزگارم با من مكّارى و عقاب مرگ بر سرم پر و بال گشوده ، چرا نگريم ، مىگريم
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، جلد 72 ، صفحه 70 ، به نقل از ميزان الحكمة ، جلد 2 ، صفحه 401 .