تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
براى خروج نفس و جانم ، مىگريم براى تاريكى قبرم ، مىگريم براى تنگى لحدم ، مىگريم براى سؤال منكر و نكير ( دو فرشته‌اى كه در قبر مسئول ، سؤال هستند ) از من ، مىگريم براى خارج شدن از قبرم ، در حالى كه برهنه و ذليل و حمل كننده سنگينى بار اعمالم بر پشتم هستم . . . » . 2 - عدم هدايت مردم و لجاجت و تحجّر آنها بر باطل ، عارف و پرهيزكار چنان تربيت شده كه گمراهى مردم را هم قابل تحمل نمىداند ، از مصاديق بارز اين غمخواران پيامبر اكرم ( صلى الله عليه وآله ) بودند ، آن حضرت آشكارا مشاهده مىكند ، كه : بعضى چشم را روى هم گذارده تا نور را نبينند ، و از اين رو اندوه مىخورد ، چرا چنين نباشد ؟ ! وقتى مىبيند انسانهائى كه مىتوانند به قله بلند حقيقت راه يابند ، ره افسانه مىزنند ، چرا محزون نشود وقتى مىبيند مردم با دست خود ، خود را به ورطه هلاكت مىاندازند ؟ كار به جايى مىرسد كه خطاب خداوندى به آن حضرت متوجه مىشود ، ( لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ ) : « شايد تو ( اى رسول ما ) نفس خود را هلاك كنى از اينكه خلق ايمان نمىآورند ، و هدايت نمىشوند » « 1 » 3 - فرو رفتن مردم در ناراحتىها و مكروهات و شدائد زندگى ، اهل عرفان تقوى از ديدن مردم در اين وضع رنج مىبرند ، از اينكه خود در آسايش و مردم در زحمت هستند ، اندوهناكند ، و لااقل اگر كارى از دست آنها ساخته نباشد خود را در اين امور شريك و از نظر سطح زندگى همسطح آنان قرار مىدهند و بلكه پايين‌تر ، مولاى ما و مولى الموالى در نامه خود به عثمان بن حنيف انصارى كه از طرف حضرت حاكم بصره بود ، چنين مىنويسند : « أَأقْنَعُ مِن نَفْسى بانْ يقال اميرالمؤمنين و لا اشاركهم فى مَكارِه الدَّهر ؟ أو أكونَ أسْوَةً لَهُم فى جَشوبَةِ العِيْش » آيا به همين قانع شوم كه گفته شود : من
هامش
( 1 ) . سوره شعرا ، آيه 3 .
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 268 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي