اميرمؤمنانم ؟ ! اما با آنان در سختىهاى روزگار شركت نكنم ؟ ! و پيشوا و مقتدايشان در تلخيهاى زندگى نباشم ؟ ! ) « 1 »
( اگر مىخواستم مىتوانستم از عسل مصفا و مغز اين گندم ، و بافتههاى اين ابريشم براى خود خوراك و لباس تهيه كنم . اما هيهات كه هوا و هوس بر من غلبه كند ، و حرص و طمع مرا وادار كند تا طعامهاى لذيذ را برگزينم ، در حالى كه ممكن است در سرزمين « حجاز » يا « يمانه » كسى باشد كه حتى اميد به دست آوردن يك قرص نان نداشته باشد و نه هرگز شكمى سير خورده باشد ، آيا من با شكم سير بخوابم در حالى كه در اطرافم شكمهاى گرسنه و كبدهاى سوزانى باشد ؟ آيا چنان باشم كه آن شاعر گفته است :
وحَسْبُك داءً أَنْ تَبيْتَ « 2 » بِبِطْنَة * وَ حَوْلُكَ اكبادُ تَحِنُ إلى الْقِدِّ
: « اين درد براى تو بس است كه شب با شكم پر بخوابى و در حالى كه در اطراف تو شكمهايى گرسنه و به پشت چسبيده باشند » - سرچشمههايى هم براى غم است كه در دل اولياء الهى نيست از جمله :
1 - ميل به دنيا ، در روايتى از امام صادق ( عليه السلام ) رسيده : « الرّغبة فى الدنيا تورثُ الغمّ و الحزن » : « ميل به دنيا و دنياپرستى و به ارث گذارنده غم و اندوه است » « 3 » اين غمى است كه در دل پرهيزكاران رسوخ نمىكند ، مردى بود كه وقتى در كسب خود متضرّر مىشد ، شب به دور خانه گشته و گريه مىكرد ، واى به اين تعلّق دنيا كه موجب عدم آرامش قلب و خاطر است ، به دنبال عبارتى كه گذشت امام صادق ( عليه السلام )
هامش
( 1 ) . نامه 45 از نامههاى نهجالبلاغه .
( 2 ) . درنسخهاى ( ابيتَ ) بجاى تَبيتَ دارد ( رجوع شود به معجم المفهرس لالفاظ نهجالبلاغه ، چاپ جامعه مدرسين مادّه ( ب ى ت ) ، صفحه 315 ) .
( 3 ) . بحارالانوار ، جلد 78 ، صفحه 240 ، ميزان الحكمة ، جلد 2 ، صفحه 393 .