پسرش به او گفت : اى پدر چگونه طاقت اين دو ( خوف و رجاء ) را دارم در حالى كه فقط يك قلب دارم ، لقمان گفت پسرم اگر قلب مؤمن از بدنش خارج شده و شكافته و دو نيم شود در آن دو نور يافت مىشود يكى نور خوف و ديگرى نور رجاء كه اگر هر دو وزن شوند هيچ كدام بر ديگرى حتى به اندازه سنگينى ذرهاى ترجيح ندارد ، پس كسى كه ايمان به خدا آورده ، تصديق مىكند آنچه خداوند فرموده و كسى كه تصديق سخنان او كند هرچه خداوند فرموده به كار مىبندد » . « 1 »
در روايتى از امام صادق ( عليه السلام ) آمده كه از حضرت سؤال شد در وصيت لقمان چه بوده فرمودند :
« كانَّ فيها الا عاجيب وكان اعجب ما كان فيها ان قال لابنه : خَف الله عز وجل خيفةً لو جئتَه بِبِرّ الثقلين لعذّبَك وارجُ الله رجاء لو جئته بذنوب الثقلين لرَحِمَك ثم قال ابو عبدالله ( عليه السلام ) : كانَ ابى يقول : انه لَيسَ مِنْ عَبد مُؤمن الّا وفى قَلْبه نوُران : نوُر خيفَة ونوُر رَجاء لو وُزِن هذا لم يَزَدْ على هذا ولو وُزنَ هذا لم يَزَد على هذا » .
« در وصيت لقمان مطالب عجيبى بود كه عجيبترين آنچه در آن وصيت بود اين عبارت بود كه به پسرش گفت : « بترس از خدا ، ترسى كه اگر وارد بر خدا شوى با نيكىهاى ثقلين همانا عذاب كند تو را ، و اميد به رحمت او داشته باشى اميدى كه اگر بر او وارد شدى ، با گناهان ثقلين هر آينه رحمت كند تو را ، سپس حضرت صادق ( عليه السلام ) فرمود مرتب و مكرر پدرم مىفرمود : نيست مؤمنى مگر اين كه در قلبش دو نور است ، نور خوف و نور رجاء كه اگر وزن شود اولى ، زيادتر بر دومى نيست و اگر وزن شود دومى ، زياده بر اولى نيست » . « 2 » قابل توجه ، تعجب امام صادق ( عليه السلام ) است با اين كه او خود اعلم دهر است و مىفرمايد :
عجايبى در آن وصيت بود كه
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، جلد 13 ، صفحه 412 .
( 2 ) . كافى ، جلد 2 ، صفحه 67 باب الخوف و الرجاء .