تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
ولى نشد ، اخلاق منهاى ايمان و بدون پشتوانه مذهبى ، فقط ميراث برنده اسمى از اخلاق است . بر سر وجدان با توجيه‌گرى مىشود كلاه گذارد اگرچه موقتى باشد . در جنگ جهانى دوم رئيس جمهور وقت آمريكا دو بمب اتمى در ژاپن مىاندازد و بعد هم كه از او سؤال مىشود وجدانتان ناراحت نيست مىگويد نه ! من كارى اخلاقى كردم ، زيرا با اين عمل به اتمام و خاتمه جنگ كمك كردم تا مردم در زير چتر صلح آسوده بيارمند . اين غافل چه كلاهى بر سر وجدانش مىگذارد ، بزرگ‌ترين جنايت را رنگ اخلاقى مىزند ، آرى با اين منطق هر جنايتى قابل توجيه است . اين مسئله عيناً در انسان هم به همين نحو است با علم و تربيت و غيره شايد بتوان در مواردى انسان را كنترل كرد ، ولى مؤثرترين عامل بازدارنده باور داشتن و ايمان به مبدا و معاد و تهذيب نفس است ؛ براى اين ادعا شاهدى تاريخى از زمان امام هفتم مىآوريم تا كارايى ايمان كاملًا واضح شود . مرحوم علامه مجلسى ( ره ) در بحارالانوار از كتاب عيون المعجزات روايت كرده كه على بن يقطين يكى از شيعيان و ارادتمندان امام هفتم و وزير هارون‌الرشيد بود ، روزى ابراهيم جمّال كه ساربان و شتردار بود بر او وارد شده و چون مناسب مقام وزارت نبود حاضر نشد با آن ملاقات كند ، اتفاقاً آن سال على بن يقطين به مكّه رفت در مدينه به خدمت امام رسيد ، حضرت او را راه ندادند ، فرداى آن روز حضرت را در كوچه ديد و علت را جويا شد حضرت فرمودند چون مگر توبه برادرت ابراهيم جمال راه ندادى حقّ تعالى سعى تو را قبول نفرمود اين كه او را راضى كرده و تو را غفو نمايد ، على بن يقطين شبانگاه جهت جلب رضايت ابراهيم به درب خانه ابراهيم رسيد ، درب زد ابراهيم گفت كيست ، گفت على بن يقطين ، ابراهيم گفت على بن يقطين اين وقت شب درب خانه من چه مىكند ، على او را قسم داد تا به او اجازه دخول دهد ، اجازه داد . وى گفت آقا و مولاى من امتناع كرد كه عمل من قبول شود مگر اين كه تو از من بگذرى گفت :
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 212 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي