اگر دزد در شب شبحى را ببيند و احتمال دهد كه پليس است هرگز دست به ارتكاب جنايت نمىزند ، اگر انسانى مراقب باشد ولو كودكى كه خوبى و بدى را تشخيص مىدهد ناظر اعمال انسان باشد ، هرگز دست را به گناه نمىآلايد .
ايمان به معاد هم تذكّر مىدهد كه همه چيز در جهان آخرت بر ضوابط الهى دور مىزند ، پروندهها هرگز اشتباه نخواهد شد ، مأمورين الهى جز عدالت به چيزى نمىانديشند و غير از آن عملى انجام نمىدهند ، مواقف آن عالم هرگز محكوم بوروكراسى و كاغذبازى نخواهد بود . اگر دنيا و هرچه در آن است به ملائكه الهى به عنوان رشوه داده شود سرسوزنى حكم را تغيير نخواهند داد زيرا آن جهان جهان كسر و انكسار و دار تكليف نيست . آن عالم ، عالمى است كه
« لا عن قَبيح يستطيعونَ انْتِقالًا وَلا فى حَسَن يَسْتَطيعون ازْديادا » :
« نه كار زشتى را مىتوانند برگردانند و نه در حسنات مىتوانند كار نيكى را بيفزايند » . « 1 »
آرى اگر اين تذكرات مؤثر افتد و به مرحله باور و حتى احتمال مورد اعتنا رسد براى تربيت انسانى كفايت است ، گفتم احتمال هم كافى است ، زيرا دفع ضرر متحمل ، حكمى عقلى و واجب است .
ايمان به مبدا و معاد دو ركن اساسى از اصول دين است ، اگر اصول دين نباشد ، ساقهها و برگها و گلهاى بدون ريشه و اصل دوامى ندارند ، لفظ عمل صالح بعد از لفظ ايمان بسيار در قرآن استعمال شده است و تنها بيش از 50 مورد قرآن با عبارت « الذين آمنوا وعملوا الصالحات » با مردم سخن گفته است . چرا ؟ زيرا عمل صالح ميوه درخت ايمان است ، اگر دست و پا و زبان و چشم و گوش آلوده است به خاطر سستى ريشههاى آن درخت است . اين كه بعضى ادعا كردهاند ما مىتوانيم بدون ايمان وجدان به بشر دهيم سخنى گزاف و بيهوده راندهاند خيلى تلاش كردهاند
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، خطبه 230 فيضالاسلام و 188 صبحى صالح .