آن را تغيير دهد ، ولى اجل معلق و غيرمحتوم اجلى است كه با امثال موارد فوق قابل تغيير است ، صدقه ، رعايت بهداشت ، صله رحم و غيره اجل معلق را دور و به تعويق مىاندازد و در مقابل انتحار ( خودكشى ) ، قطع رحم و غيره آن را نزديك مىسازد .
براى واضح شدن مطلب ناچارم مثالى بزنم : اتومبيلى را كارخانه بيرون مىدهد و با توجه به وسايل و آلياژهاى به كار رفته در آن مدت عمر آن را اگر با اسلوب صحيح در جاده مناسب و با راننده آزموده حركت كند 20 سال معين مىكند ، اين اجل حتمى اتومبيل خواهد بود ، حال اگر مراعات دستورات كارخانه سازنده نشود و در هر جاده پرفراز و نشيبى و با هر راننده ناآشنا به دستورات رانندگى بخواهد حركت كند و به موقع سرويس نشود مسلماً آن ممكن است به 5 سال تقليل يابد به علاوه اين در صورتى است كه حادثه غير منتظرهاى مثل تصادفات نابهنگام صورت نگيرد .
قلب انسان هم دستگاهى است كه سازنده آن اطلاع دارد تا چند سال ديگر اگر با موازين صحيح بهداشتى زيست كند ، سالم مىماند . اين اجل حتمى اين قلب و انسان دارنده آن است ، به طورى كه اگر مثلًا 100 سال بنا باشد عمر كند در موعد مقرر قلب ايستاده و انسان مىميرد ، اگرچه هيچ بيمارى يا عوارضى نداشته باشد ، زيرا استعداد در عالم ماده محدود است ، در حديثى از علىامام ( عليه السلام ) آمده : « نَفَسُ المرء خُطاه الى اجَلِه » : « نفس كشيدن مرد ( انسان ) گامى است به سوى مرگ او ( زيرا هر نفس كشيدن ، از عمر او كم كرده و به مرگ نزديك مىنمايد ، مانند گام برداشتن كه شخص را به مقصدش نزديك مىگرداند » . « 1 »
اين روايت بسيار جالب گوياى محدوديت اجل هر شخصى است كه با هر قدمى به پايان آن نزديك مىشود ، اما در بين اين راه اجلهاى معلقى است كه عمر
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، كلمات قصار كلمه 71 فيض الاسلام ، 74 صبحى صالح .