پروارى و گروهى نامرفه مانند گوسفندانى كه در بيابانها در بدر به دنبال آب و علف مىگردند و هر دو گروه هدفشان جز شكم چيزى نيست .
آنچه گفته شد ممكن است درباره يك فرد صادق باشد و يا درباره يك ملت ، ملتهايى كه انديشههاى خود را از كار انداختهاند و به سرگرمىهاى ناسالم روى آوردهاند و در ريشههاى بدبختى خود نمىانديشند و در عوامل ترقى فكر نمىكنند نه گوش دارند و نه چشم بينا ، نه ديدى و نه شنودى ، آنها نيز دوزخى هستند نه تنها دوزخ قيامت ، بلكه در دوزخ زندگى اين دنيا نيز گرفتارند .
جا دارد در اينجا تفكرى براى شناخت جايگاه چشم و گوش در زندگى بشر و اين كه چه آيات و نشانههايى هستند ، داشته باشيم . قرآن مىفرمايد : « والله اخْرَجَكُم مِنْ بُطونِ امَّهاتِكُم لَا تَعلَمُونَ شِيئاً وجَعَلَ لَكُم السَّمْعَ وَالابصارَ والافئِدةَ لَعَلّكُم تَشكُرُون » « 1 » : « و خداوند شما را از شكم مادران خارج نمود درحالى كه هيچ نمىدانستيد ، اما براى شما گوش و چشم و عقلها قرار داد تا شكر نعمت او را به جا آوريد » . « 2 »
هامش
( 1 ) . سوره نحل ، آيه 78 .
( 2 ) . تذكر چند نكته : 1 . بعضى از مفسرين گفتهاند وجه اين كه نخست نظر به گوش و سپس به چشم شده اين است كه در نوزاد ابتدا فعاليت گوش شروع مىشود و بعد از مدتى چشمها قدرت ديد را پيدا مىكنند ، زيرا چشم در آغاز تولد بعد از گذراندن آن عالم تاريكى مطلق آمادگى پذيرش اشعه نور را ندارد و به همين دليل غالبا بعد از تولد بسته است و تدريجاً به نور عادت مىكند در حالى كه گوش انسان به اعتقاد بعضى حتى در عالم جنين كم و بيش قدرت شنوايى داشته و آهنگ قلب مادر را شنيده و با آن مأنوس مىشود .
وجه مفرد آمدن ( سمع ) و جمع آمدن ( ابصار ) كه جمع ( بَصَر ) است را عالم بزرگوار شيخ طوسى در كتاب تبيان از يكى از ادباى معروف عرب چنين نقل مىكند كه علت مفرد آمدن « سمع » ممكن است يكى از اين دو چيز باشد :
نخست : اين كه « سمع » گاهى به عنوان اسم جمع به كار مىرود و مىدانيم اسم جمع در معنى آن جمع افتاده است و نيازى به جمع بستن ندارد .
ديگر : اين كه « سمع » در آيه مىتواند معنى مصدرى داشته باشد و مىدانيم مصدر دلالت بر كم و زياد هر دو مىكند و نياز به جمع بستن ندارد .
استاد در ( جلد 1 تفسير نمونه صفحه 56 ) بعد از اين دو وجه مىگويد « به علاوه مىتوان وجه ذوقى و علمى ديگرى براى اين تفاوت گفت و آن اين كه تنوع ادراكات و مشاهدات نسبت به مسموعات فوقالعاده بيشتر است و به خاطر اين تفاوت « ابصار » به صورت جمع ذكر شده ، ولى « سمع » به صورت مفرد آمده است .
در فيزيك جديد نيز مىخوانيم امواج صوتى قابل استماع تعداد نسبتاً محدودى است و از چندين ده هزار تجاوز نمىكند ، درحالى كه امواج نورها و رنگهايى كه قابل رؤيت است از ميليونها مىگذرد . « فُؤاد » گرچه به معنى قلب ( عقل ) آمده است ولى اين تفاوت را با قلب دارد كه در معنى فُؤاد جوشش و افروختگى و يا به تعبير ديگر تجزيه و تحليل و ابتكار افتاده است .
راغب در « مفردات » مىگويد : « الفؤاد كالقلب لكن يقال له فُؤاد اذا اعتبر فيه معنى التّفوُّد اى التَّوَقّد » : « فؤاد مانند قلب است و لكن اين كلمه در جايى گفته مىشود كه افروختگى و پختگى در آن منظور باشد » ( تفسير نمونه ، جلد 11 ، صفحه 8 - 337 ) .