چرا كه چهارپايان داراى اين استعدادها و امكانات نيستند ، ولى آنها با داشتن عقل سالم و چشم بينا و گوش شنوا امكان همه گونه ترقى و تكامل را دارند . اما بر اثر هواپرستى و گرايش به پستىها اين استعدادها را بدون استفاده مىگذارنند و بدبختى بزرگ آنان از همين جا آغاز مىگردد .
آنها افراد غافل و بىخبرى هستند و به همين جهت در بيراهههاى زندگى سرگردانند ( اولئك هُمُ الغافِلون ) چشمه آب حيات كنار دستشان است ، ولى از تشنگى فرياد مىكشند ، درهاى سعادت در برابر رويشان باز است ، اما حتى به آن نگاه نمىكنند و اين بدبختى ناشى از جبر الهى نيست ، بلكه نتيجه اعمال خود آنها است . زنده و جاويد مكتبى كه اهل بهشت را عاقل و شنوا و بينا مىداند و بشكند قلمها و بريده باد زبانهايى كه دين را افيون ملتها و عامل تخدير معرفى مىكنند . آيا بينش و هدف چنين مكتبى تخدير است ؟ ! اين سؤالى است كه جوابش به عهده روشنفكران آزاده است .
بارها در قرآن مجيد غافلان بىخبر به چهارپايان و حيوانات بىشعور تشبيه شدهاند ، ولى نكته تشبيه آنها به انعام ( چهارپايان ) شايد اين باشد كه تنها به خواب و خور و شهوترانى مىپردازند ، درست همانند ملتهايى كه تحت شعارهاى فريبنده آخرين هدف عدالت اجتماعى و قوانين بشرى را رسيدن به آب و نان و يك زندگى مرفه مادى مىپندارند .
چنانكه امام على ( عليه السلام ) در نهجالبلاغه مىفرمايد :
« كالبَهِيْمَةِ الْمَربوُطَةِ هَهُّها عَلَفُها او المُرسَلَةِ شُغْلُهَا تَقَهُّمُها » « 1 » :
« همانند حيوانات پروارى كه تنها به علف مىانديشند و يا حيوانات ديگرى كه در چراگاهها رها شدهاند و از اين طرف و آن طرف خُرده علفى برمىگيرند » به
تعبير ديگر گروهى مُرفّهند ، همچون گوسفندان
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، نامه 45 .