مىكوبد و صخره بر حماقت و جهالت و كمى ظرفيت آن مىخندد .
2 - تفسير دوم اين فراز از خطبه به اين شرح است كه مشى به معنى راه رفتن نيست كه آينه درون باشد بلكه معناى اعمّى دارد كه همان خط مشى و روش و سيره است يعنى برنامه و خط مشى زندگى پرهيزكاران در تمام ابعاد تواضع و فروتنى است ، درس خواندن ، گفتن ، شنيدن ، قلم بدست گرفتن ، امر به معروف و نهى از منكر كردن ، معاشرت و كسب و كار و همه و همه اعمال و رفتار او آميخته با تواضع است .
در نهايت مرجع و برگشت دو تفسير يكى است ، در تفسير اول راه رفتن فىنفسه مراد بود اما انگشت روى كوچكترين مسائل گذارده شده بود كه نشانه تواضع و حالت نفسانى درونى بود ، و در تفسير دوم خط مشى مراد بود نه فِعلِ راه رفتن تنها ، كه خود به خود از كوچك تا بزرگ برنامههاى زندگى را شامل مىشود .
بعضى خيال مىكنند تواضع صفتى پسنديده و روحيه اخلاقى صِرف است كه هيچگونه تاثيرى در زندگى ندارد ، بودنش خوب و نبودنش به جايى ضربه نمىزند ولى اين پندارى بيش نيست .
در اينجا سه نكته را متذكّر مىشويم تا معلوم شود كه تواضع در زندگى عاملى سرنوشتساز است : 1 - يكى از مهمترين عوامل گناه كبر است ، نخستين گناهى كه در اين عالم اتفاق افتاد گناه شيطان بود كه ناشى از تكبّر بود ، بعد از تسويه و به سرحدّ كمال جسمانى رسيدن انسانى و نفخ روح و دميدن روان به او ، ( فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُّوحِى ) « 1 » وقتى خطاب به فرشتگان شد كه به آدم سجده كنيد ( فَقَعوُا لَهُ ساجدين ) « 2 » ، همه ملائكه سجده كردند الّا ابليس « فَسَجَدَ الملائكةُ كُلِّهُم اجْمَعوُنَ الّا ابليس » « 3 » خطاب شده چرا سجده نكردى ؟ ! وى قياس « 4 » كرده و گفت :
هامش
( 1 ) .
( 2 ) .
( 3 ) . سوره حجر آيه 30 .
( 4 ) . سوره حجر آيه 29 . قياس آن است كه موضوعى را با موضوع ديگر كه از بعضى جهات شباهت دارند ، مقايسه كرد و حكم موضوع اول را براى دوم اثبات كنيم ، بدون اينكه فلسفه و اسرار حكم اول را كاملًا بدانيم ، مثل اينكه بگوييم عرق انسان چون از جهاتى شبيه با بول است پس مثل بول نجس است .