تناسب سلسلهء مراتب درجات بهشتى ، و دركات دوزخى .
و از مادّهء « صداع » ( بر وزن حباب ) به معناى سردرد نيز آمده است ، كه در اصل از « صدع » به معناى شكافتن است و از آنجا كه انسان وقتى به سردرد شديد دچار مىشود گويى مىخواهد از شدت درد ، سر او بشكافد اين كلمه در اين معنا به كار رفته است . « 1 »
[ يَصْدِفُون : ]
« ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ »
« يَصْدِفُون » از مادّهء « صدف » ( بر وزن هدف ) به معناى جانب و ناحيه است ، و چون به هنگام روى گردانيدن و اعراض ، انسان متوجّه جانب و ناحيهء ديگرى مىشود ، اين كلمه در معناى اعراض به كار مىرود ، منتها چنان كه « راغب » در « مفردات » مىگويد : اين ماده به معناى اعراض و روى گردانيدن شديد استعمال مىشود . « 2 »
[ يَصِدُّون : ]
« مِنْهُ يَصِدُّونَ »
« يَصِدُّون » از مادّهء « صدّ » ( در صورتى كه فعل مضارعش با كسر صاد بوده باشد ) به معناى خنديدن و فرياد كشيدن و سر و صدا راه انداختن است ( كه معمولًا به هنگام استهزاء دست به دست هم مىدهند ) . « 3 »
[ يَصُدُّون : ]
« وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ »
« يَصُدُّون » از مادّهء « صَدّ » در دو معنا به كار مىرود : « منع كردن » و « اعراض نمودن » و مناسب آيهء مورد بحث ، معناى دوم ، و مناسب آيهء گذشته ( آيهء دوم ) ، معناى اول است . « 4 »
[ يَصْرِمُنَّ : ]
« لَيَصْرِمُنَّها مُصْبِحِينَ »
« يَصْرِمُنَّ » از مادّهء « صَرْم » ( بر وزن شرم ) به معناى چيدن ميوه است و به معناى قطع كردن به طور مطلق ، و همچنين محكم كردنكار نيز آمده است . « 5 »
[ يَصْطَرِخُون : ]
« وَهُمْ يَصْطَرِخُونَ فِيْها رَبَّنَا »
« يَصْطَرِخُون » از مادّهء « صراخ » ، به معناى فرياد شديدى است كه انسان در مقام استغاثه و طلبيدن يار و ياور ، براى بر طرف ساختن درد و رنج ، از دل برمىكشد . « 6 »
[ يَصْلَوْنَ : ]
« جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها »
« يَصْلَوْنَ » از مادّهء « صَلْى » ( بر وزن سعى ) به
هامش
( 1 ) . روم ، آيهء 43 ( ج 16 ، ص 478 ) ؛ واقعه ، آيهء 19 ( ج 23 ، ص 223 )
( 2 ) . انعام ، آيهء 46 ( ج 5 ، ص 304 )
( 3 ) . زخرف ، آيهء 57 ( ج 21 ، ص 107 )
( 4 ) . منافقون ، آيهء 5 ( ج 24 ، ص 174 )
( 5 ) . قلم ، آيهء 17 ( ج 24 ، ص 401 )
( 6 ) . فاطر ، آيهء 37 ( ج 18 ، ص 293 )