كثرت را بيان كند ، و استفاده از فعل مضارع نيز ، دليل بر استمرار اين جنايت دارد . « 1 »
[ يَرْتَع : ]
« يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ »
« يَرْتَع » از مادّهء « رتع » ( بر وزن قطع ) در اصل به معناى چريدن و فراوان خوردن حيوانات است ، ولى گاهى در مورد انسان به معناى تفريح و خورد و خوراك فراوان به كار مىرود . « 2 »
[ يَرْجِعُ : ]
« يَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ »
« يَرْجِعُ » هم به صورت فعل لازم به كار مىرود ، هم به صورت فعل متعدى ، و در اينجا به صورت دوم است ، و معناى « ارجاع » و بازگشت دادن را مىرساند ، و از آنجا كه بعد از آن « بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ » آمده است نتيجتاً معناى « مفاعله » را مىدهد . « 3 »
[ يَرْضَهُ : ]
« تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ »
« يَرْضَهُ » به ضم « ها » در قرائت مشهور ، بدون اشباع ضمير خوانده مىشود ؛ زيرا در اصل « يَرْضاه » بوده و « الف » به خاطر جزم افتاده ، و « يَرْضَهُ » شده است ، ضمناً ، بايد توجّه داشت كه اين ضمير به « شكر » بر مىگردد ، و كلمهء « شكر » هر چند ، در عبارت قبل صريحاً نيامده ، اما جملهء « انْ تَشْكُرُوا » دال بر آن است ، مانند ضمير در « اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلْتَّقْوى » كه به عدالت باز مىگردد . « 4 »
[ يَرْهَقُ : ]
« وَلا يَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ »
« يَرْهَقُ » از مادّهء « رهق » ، به معناى پوشاندن قهرى و اجبارى است . « 5 »
[ يَرى : ]
« وَيَرَى الَّذينَ أُوتُوا »
« يَرى الذين » از مادّهء « رُؤيَة » به معناى « مىبينند » مىباشد . « 6 »
[ يُزْجِى : ]
« يُزْجي لَكُمُ الْفُلْكَ »
« يُزْجِى » از مادّهء « ازجاء » به معناى راندن مداوم با ملايمت است ، راندنى كه براى رديف كردن موجودات پراكنده مىباشد ، و اين تعبير ، دقيقاً در مورد ابرها صادق است كه هر قطعهاى از آن از گوشهاى از درياها برمىخيزد ، سپس دست قدرت پروردگار آنها را به سوى هم مىراند و پيوند مىدهد ، و متراكم مىسازد . « 7 »
هامش
( 1 ) . قصص ، آيهء 4 ( ج 16 ، ص 26 )
( 2 ) . يوسف ، آيهء 12 ( ج 9 ، ص 392 )
( 3 ) . سبأ ، آيهء 31 ( ج 18 ، ص 112 )
( 4 ) . زمر ، آيهء 7 ( ج 19 ، ص 406 )
( 5 ) . يونس ، آيهء 26 ( ج 8 ، ص 334 )
( 6 ) . سبأ ، آيهء 6 ( ج 18 ، ص 31 )
( 7 ) . اسراء ، آيهء 66 ( ج 12 ، ص 218 ) ؛ نور ، آيهء 43 ( ج 14 ، ص 537 )