تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 642

مساهمون:

ص٦٤٢
« دُنُوّ » اين است كه : زنان « جلباب » را به بدن خويش نزديك سازند ، تا درست آنها را محفوظ دارد ، نه اين كه آن را آزاد بگذارند ، به طورى كه گاه و بىگاه كنار رود ، و بدن آشكار گردد ، و به تعبير سادهء خودمان ، لباس خود را جمع و جور كنند . اما اين كه : بعضى خواسته‌اند ، از اين جمله استفاده كنند كه صورت را نيز بايد پوشانيد ، هيچ دلالتى بر اين معنا ندارد و كمتر كسى از مفسران پوشاندن صورت را در مفهوم آيه داخل دانسته است . « 1 »

[ يُدْهِنُون : ]

« لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ » « يُدْهِنُون » از ماده « مداهنه » در اصل از « دهن » به معناى « روغن » گرفته شده ، و در اين گونه موارد ، به معناى نرمش و انعطاف به خرج دادن است . و معمولًا اين تعبير ، در مورد انعطاف‌هاى مذموم و منافقانه به كار مىرود . « 2 »

[ يَدَىّ : ]

« لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ » تعبير به « يَدَىّ » ( دو دست ) به معناى دست‌هاى حسّى نيست كه او از هر گونه جسم و جسمانيت پاك و منزه است ، بلكه ، دست در اينجا كنايه از قدرت است ، چرا كه انسان ، معمولًا قدرت خود را با دست اعمال مىكند ، لذا در تعبيرات روزمره ، اين كلمه در معناى قدرت ، فراوان به كار مىرود ، گفته مىشود فلان كشور در دست فلان گروه است ، يا فلان معبد و ساختمان بزرگ ، به دست فلان كس ساخته شده ، گاه گفته مىشود : دست من كوتاه است ، يا دست تو پر است . دست در هيچ كدام از اين استعمالات ، به معناى عضو مخصوص نيست ، بلكه تمام اينها كنايه از قدرت و سلطه است . و از آنجا كه انسان ، كارهاى مهم را با دو دست انجام مىدهد ، و به كار گرفتن دو دست ، نشانهء نهايت توجّه و علاقه انسان به چيزى است ، ذكر اين تعبير در آيهء فوق ، كنايه از عنايت مخصوص پروردگار و اعمال قدرت مطلقه‌اش در آفرينش انسان است . « 3 »

[ يُذَبِّحُ : ]

« مِّنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنآءَهُمْ » تعبير « يُذَبِّحُ » كه از مادّهء « ذِبْح » است نشان مىدهد ، رفتار فرعونيان با بنى اسرائيل ، همچون رفتار با گوسفندان و چهارپايان بود ، و اين انسان‌هاى بىگناه را همچون حيوانات سر مىبريدند . قابل توجّه اين كه ، مادّهء « ذبح » در فعل ثلاثى مجرد ، متعدى است ، اما در اينجا به باب تفعيل برده شده ، تا
هامش
( 1 ) . احزاب ، آيهء 59 ( ج 17 ، ص 457 ) ( 2 ) . قلم ، آيهء 9 ( ج 24 ، ص 391 ) ( 3 ) . ص ، آيهء 75 ( ج 19 ، ص 358 )