« يُحْبَرُون » از مادّهء « حبر » ( بر وزن قشر ) به معناى اثر جالب و خوب است ، و به حالت شادى و سرورى كه آثار آن در چهره ظاهر گردد ، نيز گفته مىشود ، و از آنجا كه قلب بهشتيان چنان مالامال از شادى و سرور است كه آثار آن در تمام وجودشان ظاهر مىگردد ، اين تعبير در مورد آنها به كار رفته است . « 1 »
[ يُحَرِّفُونَ : ]
« يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ »
« يُحَرِّفُونَ » از مادّهء « تَحريف » فعل مضارع و دالّ بر استمرار است و اين مىرساند كه آنها همواره كلمات الهى را تحريف مىنمودند . « 2 »
[ يَحْسَبُ : ]
« أَ يَحْسَبُ الإِنْسانُ »
تعبير به « يَحْسَبُ » ( از مادّهء « حسبان » به معناى گمان ) اشاره به اين است كه اين منكران هرگز به گفتهء خود ايمان نداشتند ، بلكه تنها بر پندار و گمانهاى واهى و بىاساس تكيه مىكردند . « 3 »
[ يُحْشَرُون : ]
« رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ »
« يُحْشَرُون » از مادّهء « حشر » به معناى « جمع » است ، ولى معمولًا در قرآن به اجتماع در روز قيامت گفته مىشود ، مخصوصاً هنگامى كه به ضميمهء « الى رَبِّهِمْ » بوده باشد . « 4 »
[ يَحُضُّ : ]
« وَ لا يَحُضُّ عَلى طَعَامِ الْمِسْكِينِ »
« يَحُضُّ » از مادّهء « حَضّ » به معناى تحريض و ترغيب ديگران بر چيزى است ، « راغب » در « مفردات » مىگويد : « حَصّ » تشويق در حركت و سير است ، ولى « حَضّ » چنين نيست . از آنجا كه « يَحُضُّ » و « يَدُعُّ » به صورت فعل « مضارع » آمده ، نشان مىدهد اين كار مستمر آنها در مورد يتيمان و مستمندان است . « 5 »
[ يحموم : ]
« وَ ظِلٍّ مِّن يَحْمُومٍ »
« حميم » به معناى شىء داغ و « يحموم » از همين ماده است و در اينجا به تناسب « ظلّ » ( سايه ) به « دود غليظ و سياه و داغ » تفسير شده است . « 6 »
[ يَختانُون : ]
« يَخْتانُونَ أَنْفُسَهُمْ »
« يَختانُون » از مادّهء « إِختيان - خيانة » فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد . « 7 »
[ يَخْرُصُونَ : ]
« هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ »
« يَخْرُصُونَ » از مادّهء « خرص » ( بر وزن ترس ) ، در اصل ، به معناى تخمين زدن
هامش
( 1 ) . روم ، آيهء 15 ( ج 16 ، ص 400 )
( 2 ) . مائده ، آيهء 13 ( ج 4 ، ص 399 )
( 3 ) . قيامت ، آيهء 3 ( ج 25 ، ص 282 )
( 4 ) . انعام ، آيهء 38 ( ج 5 ، ص 279 )
( 5 ) . ماعون ، آيهء 3 ( ج 27 ، ص 384 )
( 6 ) . واقعه ، آيهء 43 ( ج 23 ، ص 239 )
( 7 ) . نساء ، آيهء 107 ( ج 4 ، ص 153 )