تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤
آمده است و در آيهء مورد بحث ، كنايهء زيبايى از اين مطلب است كه : خداوند شما را تنها نمىگذارد و اجر و پاداش اعمالتان را همراه شما مىكند . « 1 »

[ يَتَسائَلُون : ]

« بَعْضٍ يَتَسآءَلُونَ » « يَتَسائَلُون » از مادّهء « سؤال » به معناى پرسش كردن از يكديگر است ، اشاره به اين كه : هر كدام از بهشتيان از دوستان خود سؤال مىكنند ، و وضع گذشتهء آنها را جويا مىشوند ؛ چرا كه يادآورى اين مسائل ، و نجات از آن همه درد و رنج ، و رسيدن به اين همه مواهب ، خود نيز لذتى است ، درست همانطور كه انسان هنگامى كه از سفر خطرناكى باز مىگردد ، و در محيط امن و امان مىنشيند ، با همسر و فرزندان خود ، وضع گذشته را گفتگو كرده و از نجاتشان اظهار خوشحالى مىكنند . « 2 »

[ يَتَسَلَّلُون : ]

« يَتَسَلَّلُونَ مِنْكُمْ » « يَتَسَلَّلُون » از مادّهء « تسلّل » در اصل به معناى بر كندن چيزى است ، مثلًا گفته مىشود : سَلَّ السَّيْفَ مِنَ الْغِمْد : « يعنى شمشير را از غلاف كشيد » و معمولًا به كسانى كه مخفيانه و به طور قاچاقى از جايى مىگريزند ، « مُتَسَلِّلُون » گفته مىشود . « 3 »

[ يَتَغامَزُونَ : ]

« بِهِمْ يَتَغامَزُونَ » « يَتَغامَزُونَ » از مادّهء « غمز » ( بر وزن طنز ) به معناى اشاره با چشم و دست به چيزى است كه مورد عيبجوئى است ، و گاه اين واژه به معناى هرگونه عيبجوئى به كار مىرود هر چند با زبان باشد ، و تعبير به « تَغامُز » ( از باب تفاعل ) دليل بر اين است كه همهء آنها در مقابل يكديگر در اين كار شركت داشتند ، هر يك با اشاره به ديگرى چيزى مىگفت كه همه استهزاءآميز بود . « 4 »

[ يَتَفَطَّرْنَ : ]

« يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ » « يَتَفَطَّرْنَ » از مادّهء « فَطْر » ( بر وزن سطر ) در اصل به معناى شكاف از طول است . « 5 »

[ يَتَفَيَّؤُا : ]

« مِن شَيْءٍ يَتَفَيَّؤُا » « يَتَفَيَّؤُا » از مادّهء « فَيىء » به معناى بازگشت و رجوع است . بعضى گفته‌اند : عرب سايهء موجودات را به هنگام صبحگاهان ، « ظِلّ » مىنامد و در عصرگاهان « فَيىء » ، و اگر مىبينيم به قسمتى از غنائم و اموال « فيىء » گفته
هامش
( 1 ) . محمّد ، آيهء 35 ( ج 21 ، ص 509 ) ( 2 ) . طور ، آيهء 25 ( ج 22 ، ص 450 ) ( 3 ) . نور ، آيهء 63 ( ج 14 ، ص 604 ) ( 4 ) . مطففين ، آيهء 30 ( ج 26 ، ص 296 ) ( 5 ) . شورى ، آيهء 5 ( ج 20 ، ص 372 )