نيست ، بلكه معناى وصفى دارد ، هر چند آن داستان معروف ، ممكن است صحت داشته باشد . « 1 »
[ نصيب : ]
« لَهُ نَصيبٌ مِّنْها »
« نصيب » از مادّهء « نَصْب » به معناى بهرهء وافر از امور مفيد و سودمند است . « 2 »
[ نصير : ]
« وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ »
در مورد فرق ميان « ولىّ » و « نصير » بعضى گفتهاند : « ولىّ » كسى است كه بدون درخواست به انسان كمك كند ، اما « نصير » مفهومى اعم دارد . اين احتمال نيز وجود دارد كه « ولىّ » اشاره به سرپرستى است كه به حكم ولايت و بدون درخواست ، حمايت و كمك مىكند ، و « نصير » فريادرسى است كه بعد از تقاضاى كمك به يارى انسان مىشتابد . « 3 »
[ نَضَّاخَتان : ]
« عَيْنَانِ نَضَّاخَتانِ »
« نَضَّاخَتان » از مادّهء « نضخ » به معناى « فوران آب » مىباشد . « 4 »
[ نَضِجَتْ : ]
« نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ »
« نَضِجَتْ » از مادّهء « نَضْج » به معناى بريان شدن است . « 5 »
[ نَضْرَةً : ]
« نَضْرَةً وَ سُرُوراً »
« نَضْرَةً » به معناى طراوت و خرمى و شادابى خاصى است كه بر اثر وفور نعمت و رفاه به انسان دست مىدهد ، آرى ، رنگ رخسار آنها در آن روز از آرامش و نشاط درونى آنان خبر مىدهد . « 6 »
[ نَضِيدٌ : ]
« لَّها طَلْعٌ نَّضِيدٌ »
« نَضِيدٌ » از مادّهء « نَضَد » به معناى متراكم است ، مخصوصاً خوشهء درخت خرما ، هنگامى كه در درون غلاف قرار دارد ، كاملًا روى يكديگر سوار و متراكم است ، و زمانى كه از غلاف بيرون مىآيد بسيار اعجابانگيز است . « 7 »
[ نُطْفَه : ]
« الإِنْسانَ مِن نُّطْفَةٍ »
« نُطْفَه » در اصل به معناى « آب كم » يا « آب صاف » است ، سپس به قطرات آبى كه از طريق « لقاح » سرچشمه ومبدأ پيدايش انسان يا حيوانى مىشود ، اطلاق شده است . « 8 »
هامش
( 1 ) . تحريم ، آيهء 8 ( ج 24 ، ص 302 )
( 2 ) . نساء ، آيهء 85 ( ج 4 ، ص 59 )
( 3 ) . شورى ، آيهء 8 ( ج 20 ، ص 383 )
( 4 ) . رحمن ، آيهء 66 ( ج 23 ، ص 188 )
( 5 ) . نساء ، آيهء 56 ( ج 3 ، ص 544 )
( 6 ) . انسان ، آيهء 11 ( ج 25 ، ص 357 )
( 7 ) . ق ، آيهء 10 ( ج 22 ، ص 245 )
( 8 ) . نحل ، آيهء 4 ( ج 11 ، ص 181 ) ؛ فاطر ، آيهء 11 ( ج 18 ، ص 220 ) ؛ قيامت ، آيهء 37 ( ج 25 ، ص 323 )